ساعت: ۱۵:۱۱
برای: هانا
این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است…
فکر میکنم دیرتر از همهی آشناهای قدیمی دست به قلم شدم برای نوشتن پاسخ نامهی دلچسبت.
هانا جانم!
دیشب در میان خواب و بیداری نامهای از تو به دستم رسید. خدا میداند چقدر ذوق کردم و خدا میداند چقدر به موقع آمد؛ دقیقا لحظهای که به آن نیاز داشتم. نامهات به من شوری برای نوشتن داد و باعث شد نامهای برای آنه بنویسم.
راستش را بخواهی هر شب نامهها را دنبال میکنم. من نیز چشمانم به دنبال نامهای آشنا میگردد و گاهی دوست دارم نامهای بنویسم اما چیزی برای نوشتن و گفتن ندارم گویی زندگیام از یک مرداب هم بیحرکتتر شده.
شاید حالا پری مرداب باشم اما در تلاشم، در تلاشم تا شور و شوق گذشتهام را برگردانم.
از روزی که راه رسیدن به پستخانه بسته شده بود تا روزی که باز شد من چشم انتظار بودم، میخواستم نامههای زیادی که فقط برای شما نوشته بودم را ارسال کنم اما نتوانستم یا شاید هم نخواستم آن روزها را دوباره به یاد آورم.
همه از عشق نافرجام یا از وصلشان میگویند، از دردها و شادیها میگویند اما نمیدانم چرا هیچ کدام برای من وجود ندارد.
ممکن است دلیلش تجربه نکردن عشق، ماندنم در منطقه امن و یا به خاطر خانه نشینی اجباریام باشد.
در روزهای اخیر چندباری نامهای را آغاز کردم اما در نوشتن پایان یا در انتشارش ناتوان بودم.
ازت ممنونم که به یادم بودی و من را به دوباره نوشتن دعوت کردی.
راستی آهنگ آسمان آبی فریدون فرخزاد رو گوش کردم، فکر میکنم من و تو خیلی شبیه هم باشیم.
منم عاشق لحظههای کوچیکم، عاشق آرامش لحظههای کوچیک، عاشق آبی آسمان و شنیدن صدای پرندهها در سکوت صبح.
نفرت برای من هم سخته،میدونی فکر کنم منم مثل تو فکر میکنم.
من تا حالا نتونسته بودم چیزی که بهش فکر میکنم رو اینطوری توضیح بدم، ولی آره، قبول دارم؛ زندگی یه پارادوکس بزرگه. شاید حتی بخش بزرگی از معنای زندگی توی تعادلی باشه که باید یاد بگیریم بین همین تضادها برقرار کنیم.
از روی سرنخهات نتونستم محل زندگیت رو حدس بزنم. خیلی دلم خواست منم اونجا میبودم و باهم زیر درختهای سیب دوچرخهسواری میکردیم.
از مسابقه گذاشتن خوشم نمیاد بیشتر دوست داشتم توی سکوت طبیعت کنار هم رکاب میزدیم و از خوردن نسیم صبحگاهی به گونههامون لذت میبردیم.
تو چی؟ یه رکاب زدن آروم رو ترجیح میدی یا یه دوچرخهسواری پرهیجان و سرعتی؟
برای من همین دوچرخهسواری آروم از صدتا کار هیجان انگیز جذابتره!
(نیمی از نامهام مربوط به نامهایه که ۹ اسفند از تو به دستم رسیده بود و جواب من ماهها در پیامهای ذخیره شده تلگرامم ناقص و خاک خورده مانده بود، خوشحالم که دوباره دست به قلم شدم و برای تو نامهای جدید نوشتم)
امضا: دخترک آبی
وضعیت نامه: تاخورده
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب