TGViewer
پست‌خانهٔ نیمه‌شب پست‌خانهٔ نیمه‌شب @midnight_post · 2.78K subscribers
Post #427 583
تاریخ: ۲۳ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۲:۰۷
برای: آن که دیر رسید

این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است…

به تو،
که شاید در این جهان نرسیدنت را تجربه کردم،
اما هنوز در جهان دیگری به رسیدنت امید بسته‌ام.
نرسیدن، دردناک است؛ اما گمان می‌کنم انتظار، زخمِ نرسیدن را عمیق‌تر بر جان آدمی حک می‌کند. چه دردناک است که روزها و هفته‌ها و ماه‌ها، و چه‌بسا سال‌ها، چشم به دری بدوزی که شاید هرگز گشوده نشود؛ و با این همه، دل به همان احتمالِ اندکِ گشوده شدنش خوش کنی.

اما دری که روزگاری به روی قلب من بسته شد، دیگر مرا امیدی به گشوده شدنش نیست. یقین دارم آن در، در همین جهان بسته خواهد ماند و کلیدش نیز با ما به خاک سپرده خواهد شد.

با این حال، سال‌هاست امیدی دیگر در دل من زنده است؛ امیدِ دیداری در جهانی دیگر.

و چه چیزی بیش از این اندیشه روحم را می‌آزارد که مبادا در آن جهان نیز زبانِ فهم یکدیگر را ندانیم؟

ما در این دنیای سرد، هم‌کلام یکدیگر نبودیم؛ نتوانستیم واژه‌ای برای عمق دردهایمان بیابیم و چه‌بسا هیچ‌گاه نتوانستیم آنچه را در ژرفای جانمان می‌گذشت، برای یکدیگر بازگو کنیم.

اما اگر آن سوی این جهان نیز زبانمان یکی نباشد، چه خواهد شد؟

اگر هم‌زمان نباشیم چه؟

اگر یکی از ما زودتر چشم به آن جهان بگشاید و دیگری سال‌ها بعد از راه برسد، چه؟

اگر من به آنجا برسم و تو، پیر و خسته، دیرتر قدم در آن جهان بگذاری؟

نکند حتی مرگ نیز با ما سرِ شوخی داشته باشد و زمان، این بار نیز میان ما فاصله بیندازد؟

با این همه، عهدی با تو می‌بندم؛ عهدی که شاید هیچ‌کس جز خیالِ من شاهدش نباشد:

اگر زودتر از تو چشم به آن جهان گشودم، آن‌قدر انتظارت را خواهم کشید که چشم‌هایم کم‌سو شود، موهایم سپید گردد و چهره‌ام را چین‌های سال‌های انتظار پر کند.

و آن‌گاه، با همان چشمان کم‌سو، به کودکی خواهم نگریست که روزی، در جهانی دیگر، او را معشوق خویش می‌دانستم.

شاید تو مرا نشناسی؛
شاید زبانم را نفهمی؛
شاید حتی ندانی چرا نگاه پیرزنی غریبه، این‌چنین آشناست.

اما من خواهم دانست.

من خواهم دانست که سال‌ها، در انتظار تو نشسته بودم.

و شاید آن روز، برای نخستین‌بار، جهان به ما رحم کند و دری را بگشاید که در این دنیا، برای همیشه بسته ماند.
— زاییده‌ی ذهنی خیال‌پرداز


امضا: از قلم افتاد
وضعیت نامه: مچاله
تمبر: ثبت‌شده در پست‌خانهٔ نیمه‌شب
  • ❤ 6
More from @midnight_post
  1. Oct 16, 2026آخرین پاکت امشب هم به راه افتاد… چراغ‌های پست‌خانه خاموش شدند؛ اما نامه‌هایی که هنوز در را…
  2. Oct 16, 2026تاریخ: ۲۵ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۰۱:۲۲ برای: دخترکی سرگشته و حیران در میان اِبهام‌. این نامه، کمی…
  3. Oct 16, 2026تاریخ: ۲۵ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۰۱:۲۰ برای: دخترکی سرگشته و حیران در میان اِبهام‌. این نامه، کمی…
  4. Oct 16, 2026تاریخ: ۲۵ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۰۰:۵۸ برای: روزهای مبادا این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است… سلام…
  5. Oct 16, 2026تاریخ: ۲۵ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۰۰:۳۱ برای: از یک دوست درود بر شما من چند تا رمان‌میگم چند تاشون…
  6. Oct 16, 2026تاریخ: ۲۵ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۰۰:۲۶ برای: 💌 نامه‌ای به تو که شاید هیچ‌وقت نبینمت… سلام به تویی…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →