ساعت: ۰۱:۲۸
برای: آنه _ دخترک خیالپرداز
این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است…
آنه، عزیزکم!
تجربهی کاملا این چنینی نداشتم، با افراد زیادی دوست بودم اما گاهی احساس میکردم اگر بعد از پایان کلاس چیزی نگویم ممکن است دوستانم بدون صدا زدن من از کلاس خارج شوند و من بمانم و دیوارهای خالی کلاس.
یکی دو بار این اتفاق افتاد. راستش را بخواهی، نمیدانم کاری که کردم درست بود یا نه، اما سعی کردم اجازه ندهم دوباره تکرار شود. خودم گفتوگو را شروع میکردم، خودم میگفتم: «بریم بیرون؟» و بقیه را همراه میکردم.
دختر برونگرایی نبودم اتفاقا هم خجالتی بودم هم درونگرا و آرام، اما ماندن در کلاس خالی و ساکت برایم سخت بود.
برای همین قبل از هر چیز میخواهم بگویم اگر دوست داری توی صف بوفه یک نفر همراهت باشد، یا دوست داری حین قدم زدن با یک دوست خوراکیات را بخوری توقع زیادی نداری این چیزی است که همه ما انسانها دوستش داریم و کاملا حق داری که دلگیر و غمگین باشی!
اما یک چیزی را هم از تجربهی خودم یاد گرفتهام؛ همیشه آن چیزی که ما از رفتار آدمها برداشت میکنیم، تمام حقیقت نیست.
ممکن است کسی در میان همکلاسیهایت باشد که دلش بخواهد با تو در حیاط مدرسه همقدم شود اما جلو آمدن را نیاموخته باشد.
به یاد دارم وقتی دبیرستانی بودیم یکی از همکلاسیهای دوران ابتداییام گفت همیشه دوست داشتهام با تو دوست شوم اما خیال میکردم تو از من خوشت نمیآید، جالب اینجاست من در آن زمان با دوست صمیمیام قهر بودم و فکر میکردم هیچکس علاقهای ندارد با من دوست صمیمی باشد
اما همه چیز فقط در ذهن من بود.
من بیرحمانه خودم را دستکم میگرفتم.
حتی دوست صمیمی دوران ابتدایی و راهنماییام که مدتی بود از هم بیخبر بودیم چند روز پیش به من گفت تو برای من دوست صمیمیام بودی ولی من برای تو نه!
در حالی که من برعکس همین را فکر میکردم.
میبینی دخترک خیالپرداز من؟گاهی ما در ذهن خودمان داستانی دربارهی خودمان و آدمهای اطرافمان میسازیم و آنقدر به آن باور میکنیم که یادمان میرود شاید حقیقت چیز دیگری باشد.
شاید واقعاً بعضی از همکلاسیهایت تو را نادیده گرفته باشند؛ من نمیدانم. اما حتی اگر چنین باشد، رفتار آنها نمیتواند به تو بگوید که تو چه ارزشی داری یا چه ایرادی داری.
اینکه کسی با تو بیرون نمیآید لزوما به این معنا نیست که مشکلی در تو وجود دارد.
شاید آن آدم خسته است، شاید خودش درگیر چیز دیگری است، شاید نمیخواهد دایره دوستانش را بزرگتر کند، شاید اصلا تو انتخابش برای دوستی نباشی.
ولی دختر کوچولوی پستخانه میدونی حتی اگر کسی تو را برای دوستی انتخاب نکند چیزی از ارزشهای تو کم نمیشود؟
پس سری بعدی یه نفس عمیق بکش و به خودت بگو:
«هر جوابی که بشنوم بازم دوستت دارم.»
بعد یکی از همکلاسیهات رو دعوت کن که با هم به حیاط برین و قدم بزنید.
و یادت باشه جواب رد شنیدن طبیعیه و چیزی از قشنگیهای تو کم نمیکنه.میدونم این کار خیلی سخته برای منی که توی دهه ۲۰ زندگیام هستم هم سخته ولی تو از من قویتری میدونم. سعی کن بارها انجامش بدی تا ترست بریزه و بالاخره دوستهای مناسبت رو پیدا کنی.
کمکم یاد میگیری از تنهایی نترسی. راستش یه جا خونده بودم انسان ذاتا تنهاست پس بابت تنهایی خودت رو اذیت نکن همه ما گاهی تنهاییم.
خودت رو بیشتر دوست داشته باش و از دیدن خوبیهات غافل نشو.
نامهام خیلی طولانی شد اما امیدوارم کمک کننده بوده باشه.
و این رو هم بدون همه ما امشب نامه تو رو خوندیم و کنارتیم پس تو تنها نیستی!
راستی آنه شخصیت موردعلاقمه و عاشق سریالشم ولی متاسفانه هنوز کتابش رو نخوندم!
امضا: دخترک آبی
وضعیت نامه: معطر
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب