تاریخ: ۲۳ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۰:۲۳
برای: مادری عزیز و دور
این نامه برای تو هستش، مادر.
مادر عزیزم، راستش من تورو خیلی دوست دارم، اما با این وجود خیلی وقته آرزو میکنم ایکاش فرسخها ازت دور بودم. ایکاش دور بودیم، شاید کمتر درد میکشیدیم.
مادر عزیزم، اگر از من بخواهند که نصف عمرم را به تو بدهم، بدون تردید تمامش را میدم، اما مادر، کنارت بودن من رو خیلی زخمی کرده؛ از ترکشهای حرفهات تا رفتار و نگاههات، درد داره.
مادر عزیزم، هیچوقت نفهمیدم هشتسالگیِ من با هشتسالگیِ برادرم چه تفاوتی داشت که اون تنها نمیتونست کاری رو انجام بده، اما من میتونستم. مادر قشنگم، من هم نمیتونستم، اما مجبور بودم. مجبور بودم تکالیف رو تنهایی انجام بدم، تنهایی حواسم به خودم باشه، تنهایی با هیولای تاریک اتاق کنار بیام.
مجبور بودم الگو باشم، تکیهگاه باشم، با اینکه خودم احتیاج داشتم به یک آغوش مادر. همیشه تنهام گذاشتی.
مادر عزیزم، تو با فرقهایی که گذاشتی، با حرفهات، به دختری که تنها امیدش بودی، من رو دور کردی؛ از خودت، از پدر، از خانواده.
ایکاش تا روزی که زنده هستم بفهمی، شاید بار حسرتهام سبکتر باشه و راحتتر برم.
عزیز من.
امضا: اِبهام
وضعیت نامه: نمناک
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
Post #420
245
- 💔 9
- 👍 1
- 😢 1