ساعت: ۲۱:۵۵
برای: برای ریحان
این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است…
امشب دوباره به تو فکر کردم،شاید این نامه را بخوانی شایدم نخوانی نمیدانم
ولی میخواهم تصور کنم که این نامه را میخوانی و اندکی در قلب سنگی تو هم تعغیری ایجاد می کند.
یادت میاد؟ روزی که گفتی به من که حسی که به تو دارم اسمش عشق نیست گفتی اسمش را عشق نگذارم. آن موقع به تو نگفتم ولی من عاشقت شده بودم. میدانم بقیه در موردم چه فکری میکردند من برایشان منفور بودم چون با اینکه یک دختر بودم عاشق یک دختر دیگر شده بودم.این برای بعضی هایشان گناهی بزرگی بود. اگر شخصیت سه سال پیش من هم بود این را گناهی بزرگ می دانست برای همین کسانی که مرا قضاوت می کنند و مراگناهکار می خوانند را می بخشم. میدانم تا تجربه نکنند نمی فهمنند. دوستت داشتم این اواخر با هم حرف زدیم و خیلی چیزا گفتیم ولی چیزی که نتوانستم به تو بگویم این بود که عاشقت بودم. میدانی که کی فهمیدم عاشقت شدم؟ ان شبی که به تو گفتم از تو خوشم می آید و فکر کردی منظورم این است که دوست باشیم و بعد گفتی نه. ان شب تا صبح بیدار ماندم و گریه کردم فکر میکردم کسی با یک چکش بزرگ تمام استخوان هایم را خورد کرده. ان شب فهمیدم که عاشقت شدم.چون هیچکس و هیچ چیز با من این کار را نکرده بود. کاش فقط به ان اعتراف راضی میشدم.
ولی نشدم. دوباره به تو گفتم ولی این بار حقیقت را گفتم، گفتم دوستی نیست. دوستی برام کوچک بود من عشقت را میخواستم. تمامش را. میدانی تو چه شرایطی عاشقت شدم؟ موقعی که بعضی دوستان تو به من و دوستانم به نامردی تهمت زده بودند و بقیه دوستانت حتی با ان که با بی شرمی به ما تهمت نزده بودند ولی طرف آن دوست هایت بودند. ما دوشمن بودیم. باید می بودیم. ولی نمیدانم چه شد عاشقت شدم. به خودم گفتم تو شبیه دوستانت نیستی. همین دوشمنی فرصت یک گفتگو ساده با تو را نیز از من گرفت. تمام کاری که میتوانستم بکنم نگاه کردن به تو از فاصله دور بود. ولی کارم را درست انجام دادم. هنوزم بعد سه سال تمام حرف هایت را از بر هستم. نگاهایت به خودم را هم از بر هستم. تمام چیزی که به من دادی همان نگاها بود. نه در آغوش مرا کشیدی نه مرا بوسیدی نه حتی دستم را گرفتی نه تنت به تنم خورده. عشق من پاک بود تورا با نگاهم دوست داشتم. نمیدانم کدام برایم دردناک تر بود اینکه اخرش قبول کردم نمیتوانی عاشقم باشی یا اینکه فهمیدم کسی دیگری را دوست داری.
یک پسر را دوست داشتی. با من فرق خاصی نداشت فقط پسر بود. البته هیچوقت ندیدمش. تو بامن از آو حرف زدی گفتی پسر خوبی است گفتی واقعا دوستت دارد. و منم دعا کردم بمیرد. چشم دیدنش را نداشتم ان هم مخصوصا کنار تو. یک چیز هست که به تو نگفتم. هیچ چیزی را در این دنیا اندازه که تورا خواستم و آرزو داشتم، نخواستم.
عشق من به تو بنظرم گناه می امد وجدانم به من گفت که نباید به تو فکر کنم چون گناهی بزرگ بود پس من صدای وجدانم را خاموش کردم. به باور هایم خیانت کردم. هر چیزی که نمی گذاشت به تو برسم را میخواستم نابود کنم. ولی چیزی که یقینا نگذاشت من به تو برسم خود تو بودی. تو و ان《 نه》 های مسخره ات.
یادت هست گفتی که چرا راحت نمیتوانم بی خیال شوم؟ ان روزی که گریه میکردم و به تو زنگ زدم به من گفتی و گفتی نمیدونم من جای تو نیستم. راستش نمیتوانستم به راحتی بی خیالت شوم چون میدانستم که دیگر نمیتوانم کسی را اندازه تو دوست داشته باشم. هنوز هم حقیقت دارد دیگر نمیتوانم اینقدر دیوونه وار کسی را دوست داشته باشم. اینقدر بی ریا و بدون محاسبه سود و زیانم. دیگر هم نمی توانم این حرف ها را به خود تو بگویم. میدانم گفتم ازت متنفر هستم ولی راستش نیستم. با تمام کارهایی که با من کردی واقعا ازت متنفر نیستم اینم حقیقت دیگری بود که به تو نگفتم. چون مرا یک احمق جلوه می دهد. چون میدانم با خودت میگویی کدام احمقی بعد از ان که به او دوروغ گفتم. از او اتو به دوشمنش دادم. و اینقدر راحت زمینش زدم و بعد آبروی او را بردم و در حسرت یک عذرخواهی صادقانه گذاشتمش می تواند از من متنفر نباشد؟ راستش ازت متنفر نیستم ولی دیگر عاشقت هم نیستم. از پس خوردن و با تو در رویا هایم زندگی کردن خسته شدم. از عشق یکطرفه خسته شدم . و تازه از اینکه با من مثل دوشمنت رفتار میکنی هم خسته شدم. از اینکه اینقدر بی رحمانه مرا له میکنی خسته شدم. 3 سال بود که عاشقت بودم دیگر بس است. لیاقت آدمی که دوسم داشته باشد را دارم. همه دارند. پس میخواهم صبور باشم شاید روزی ان چنان که دوست داشتم کسی عاشقم شد و منم دوستش داشتم. شاید طعم خوشبختی را چشیدم. نمی دانم. به هر حال این اخرین کلمه های من به تو بود .
دوستدار تو یکتا
امضا: یکتا
وضعیت نامه: نمناک
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب