تاریخ: ۲۵ مهر ۱۴۰۵
ساعت: ۲۳:۳۵
برای: دایی جان ناپلئون
سلام جانم.
من این مسیر رو جای شما خالی همین سالی که گذشت طی کردم. من هم شرایط شما را داشتم. با پول تولد و عیدی و پس انداز تابستان و این خرت و پرت ها کتاب های دست دوم چاپ سال۴۰۰ و ۴۰۱ رو گرفتم. نمیدونم رشته شما چیه ولی من فهمیدم اون کتابا دست گرمی بودن. شما اون هارو حتما کار کن ولی مهم اینه که استمرار داشته باشی تا تو دوران جمع بندی کتابهارو دستو پا شکسته جمع کرده باشی و شروع کنی کنکور های سال قبل رو زدن. و همینطور آزمون های جمع بندی موسسه ها. این خیلی مهمه. تازه اونجاست که میفهمی چند مرده حلاجی. الان غصهی کتاب تست و اینا رو نخور. با هرچی خریدی فقط بخون. نکته برداری کن و یکی از این موسسه هارو انتخاب کن و هر هفته آزمون بزن تا دستت پر بشه. و یادتم نره که ۶۰ درصد کنکور نهاییه نه کتابای تست و کمک درسی.و اونقدرا که غولش میکنن غول نیست. موفق باشی جانم و تو این سالِ پر تنش برات حال خوب آرزو میکنم.راستی من رشتم انسانی بود.
امضا: خانومِ بآ
وضعیت نامه: جوهرآلود
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
Post #1322
96
پستخانهٔ نیمهشب تاریخ: ۲۱ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۱۹:۱۶ برای: شما دوست عزیز ؛ این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است… تا به حال شده دلتان برای خودتان بسوزد ؟ امروز این اتفاق برای من افتاد ... قبل تر هم افتاده بود اما امروز به شدت اذیت کننده بود . من دوست صمیمی غیر از خدایم ندارم که…
- ❤ 3