تاریخ: ۲۵ مهر ۱۴۰۵
ساعت: ۲۳:۰۲
برای: برای تویی که ندارمت
«اگه یه روز دلت برای من تنگ شد، برنگرد....
چون من همون آدم قبلی نیستم و نمیمونم.»
از روزی که رفتی، عجیبترین اتفاق زندگی من این بود
که کم کم به نبودنت عادت نکردم؛
فقط یاد گرفتم چطور دردش رو پنهان کنم.
هنوز بعضی شبها ناخودآگاه گوشیم رو برمیدارم
تا چیزی برات بفرستم.
بعد یادم میاد که مدتهاست بین ما فقط سکوت زندگی میکنه.
میدونی تلخترین بخش جدایی چی بود؟
این که تو از زندگی من رفتی، اما از عادتهای من نه....
هنوز وقتی اتفاق قشنگی میافتد،
اولین کسی که به ذهنم میرسه تویی.
هنوز بعضی آهنگها رو نمیتونم گوش بدهم
چون بوی روزهایی رو میدن که فکر میکردم قراره
تا آخر کنار هم بمانیم...
تو رفتی و زندگی ادامه پیدا کرد؛
اما بعضی آدمها بعد رفتنشون زمان رو هم با خودشون میبرن.
برای همینه که هر چقدر جلو برم،
یک تیکه از دلم همون جا میمونه؛
کنار آخرین باری که بیخبر از آینده،
به بودنت لبخند زدم....
امضا: فلفلیِ او
وضعیت نامه: نمناک
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
Post #1317
114
- 💔 4
- ❤ 1