تاریخ: ۲۴ مهر ۱۴۰۵
ساعت: ۲۳:۳۹
برای: برای عزیز کرده🌱✨️💜
تمام من حتی فکر کردن راجب به تو من رو دگرگون میکنه اشوب تو دلم راه میندازه
میدونی اخه من ذوق تورو داشتم
برای من تو فقط یه همراه نیستی
تو جونمی
تو ذوقمی
تو انگیزه روزای سختمی
اما وقتی نمیخوای باشی من نمیتونم تورو مجبور به موندن کنم
میدونی دنیا همه چیزایی که داری رو ازت میگیره که ببینه بازم پا میشی
من پرو ام یادته یادت میاد اون روز با سماجت بهت میگفتم من هر چی میخوام براش انقدر تلاش میکنم که بشه
اما گاهی جبر روز گار زورش از من بیشتره
نه این که من ادم ظعیفی باشم نه
فقط میخواستم یه جایی باشه یه کسی باشه که منو عمیق بفهمه
وقتی میگم درد دارم بفهمه
میدونی عزیز کرده ...
اصلا میدونی چرا بهت میگم عزیز کرده؟
:)نمیدونی
میدونی کل امروزم بازم بهت فکر کردم
جمعه ها برام روز غمگینی میمونه مخصوصا بعد از ظهر هاش
و اولین بارون پاییز من واسه اولین بارون پاییز خیلی ذوق داشتم که برم زیرش راه برم
اما اولین بارون پاییز زیر بارون فقط اشک ریختم
میدونی میگن کسایی که تو خیابون گریه میکنن یعنی هیچ کسی رو ندارن که برن پیشش گریه کنن اون روز فهمیدم این حرفو با گوشت و پوست و استخون...
امضا: قلب بنفش
وضعیت نامه: نمناک
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
Post #1294
93
- ❤ 3