ساعت: ۲۲:۵۵
برای: خورشیدِ تاریکیهایِ من
این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است…
عزیزترینم، سلام!
امروز یادداشتهایی که ماهها پیش برات نوشته بودم و هرگز بهت نگفتم رو از بین کاغذها پیدا کردم و باز فهمیدم چقدر دوستت دارم. دوستت داشتم و دارم و خواهم داشت.
فهمیدم چقدر دلم برای خنده هات و برق نگاهت و احساس وجودت در نزدیکی خودم تنگ شده
فانوسِ دریاییِ من،
هربار بهت میگم بارها زندگیمو نجات دادی و با تواضع و خجالت لبخند میزنی، انگار دنیا و خدا دارن بهم لبخند میزنن.
عزیزدلم، هربار آرزو میکنم در ادامه بهت بگم آخه من دوستت دارم. نه! یه دست داشتن معمولی نه! تو رو از همه دنیا بیشتر دوست دارم.
ابرقهرمانِ من،
حقیقتش رو بخوای این روزها قلبمو به درد میاری و من هر لحظه کمی بیشتر از قبل دوستت دارم. هربار از کسی که عاشقش بودی حرف میزنی نفسم سنگین میشه. احتمالا دیوونه ام، اما شنیدن وصف عشقت به دیگری رو هم... دوست دارم!
باعث افتخار منی. چون قوی، مهربون، عاشق و کمی دیوونهای!
به خودم میبالم که گاهی تکیهگاهتم.
به قول شاعر: ای در دلم نشسته،
دنیا تاریک و بیرحمه اما من دوستت دارم و چه در روزهای زیبا و چه شبهای سرد و تاریک، منتظرت می مونم.
هروقت احساس تنهایی کردی فراموش نکن قلبی هست که سراسرش خونه همیشگی توئه.
از خدا میخوام دلت روشن بشه. میخوام همونطور که تو خورشید منی، منم بتونم... کسی هم خورشید شبهای تو باشه.
- دوست و دوستدارت -
امضا: میخک کوچک
وضعیت نامه: تاخورده
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب