تاریخ: ۲۴ مهر ۱۴۰۵
ساعت: ۱۱:۳۷
برای: اشک های بی صدای خفه شده:))
سعی کردم تموم تلاشم رو کردم تا نادیده بگیرم بیخیال باشم...
اما نشد هیچوقت نمیشه، سعی کردم به خودم دروغ بگم و بیخیال بشم ولی نشد همیشه تکرار میشه، نا امید میشم و میگم دیگه گریه نمیکنم اما اونقدر تو خودم نگه میدارم که اخرش همه ی دردام یجا اشک میشن تو چشمام:)
اندازه تموم گریه نکردنای عمرم میخوام گریه کنم ولی اشکی نمیاد حتی چشام خیسم نمیشن، و این منو میترسونه، اینکه دیگه گریه نمیکنم حتی زمانی که فردی رو از دست میدم دیگه گریه م نمیگیره عادیه؟؟
همه چی درست بشه دقیقا همون زمان قرار درست بشه که دیگه اهمیتی نداره:)))
شدیدا دلم برای گریه کردن تنگ شده!
امضا: سِدی
وضعیت نامه: جوهرآلود
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
Post #1284
100
- ❤ 3