ساعت: ۲۲:۰۲
برای: مروارید
این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است…
ما قول های زیادی به بچه ی اینده و نداشتمون میدیم دریغ از اینکه روزگار اونقدر ها هم قابل پیشبینی نیست .
هیچکس نمیخواست پدر/مادر بدی باشه ، اما خب ... همه چیز اونقدر ها هم قابل کنترل نیست. :)
کودک ایندت تا وقتی ک کودک درونت رو خوشحال نبینه ، لبخند نمیزنه.
کودک درونت هست که از تو توجه میخواد ، میخواد دیده شه ، درک شه ، خودشو یک بار هم شده توی لباس پف پفی جلوی اینده ببینه ، با تبلت بازی کنه ، بلند بخنده ... اما اونقدر پشت پرده مونده که ناامید شده از اینکه روزی دست خودتم بهش برسه ... برای همین خواسته هاشو برای "کودک ایندت" میخواد که شاید اون حسرتاش رو توی شادیه بقیه پیدا کنه.
میدونی چیه؟ راست میگی یک سری خواسته ها انگار تاریخ انقضا دارن ، وقتی نمیرسیم انگار برای کمتر خواستنش هم که شده دیگه معنا و ارزشی براش قائل نمیشیم
اما این واقعا به معنای بی ارزش بودنشون نیست!
اره ... "منطق" اول به موقعیت نگاه میکنه ببینه واقعا مهمه یا نه ، راستش مهمه ، برای دلت مهمه ... اما نادیدش میگیره و بعد تاریخ انقضای خواسته هات رو میخونه ... دریغ از اینکه اون تاریخ رو کلیشه های اطرافیان نوشتن نه واقعیت.
اونموقع نمیشد ... ولی الان/اینده شاید بشه و اگه شد ... به بهترین نحو ازش استفاده کن ، نذار تاریخ انقضایی ک بقیه برای خواسته هات تعیین کردن تورو از لذت بردن از اونا منع کنه ... جرم که نکردی!
میدونی چیه؟ گاهی اون "ادم محبوب" بودن ، اون ادم از خود گذشته و مهربون بودن چیزی نبود که خودمون میخواستیم ، چیزی بود که بقیه میخواستن که باشیم، و فرصت نشد به خودمونم نگاهی بندازیم.
جای اینکه بمونی تا "مادر" خوبی بشی ، میتونی "مروارید" خوبی باشی ... اینجوری هم خودت و هم دیگران خوشند
اون مروارید کوچولو هم دوس داره توی این زندگی سهیم باشه ... مراقبش باش 🤍
امضا: آنکه هیچ نمیداند
وضعیت نامه: تاخورده
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب