تاریخ: ۱۹ مهر ۱۴۰۵
ساعت: ۲۳:۳۴
برای: بانوی گلفروش
بانوی عزیز این رسم زندگیست که ابر را بر دوش خورشید بنشاند و مردم را با عاشقانه بودن هوای ابری گول بزند؛ اما پس خورشید چه میشود..؟
ممنونم که بابت تک تک کلمه هایت. حس گرمای تو از خورشید نیز بِه است. ولی کاش زندگی نیز مانند گفته های تو بود گل فروش عزیزم.
من تلاش بسیار برای گرم کردن اطرافیانم کردم اما اخر سر ماه و شب و ستارگان را بر ترجیح دادند؛ همانقدر پوچ شمرده شدم...
کاش من نیز پرتویی از این زندگی را کسب کنم بانوی عزیزم
سپاسگذار لطف شما هستم!
امضا: دختر تابستان
وضعیت نامه: جوهرآلود
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
Post #1154
131
پستخانهٔ نیمهشب تاریخ: ۱۹ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۰۰:۳۳ برای: دختر تابستان دخترِ تابانِ من؛ ای نورِ بیپایان. رسم زندگی آنقدر بیرحم است که بیشترین اندوه را به تابانترین روحها میدهد.. نه این بندهٔ حقیر و نه هیچ انسان دیگری نمیداند این رسم از کجا میآید، تنها میدانیم که راهش…