به نظرم ترجمه و انتشارِ رمانها در ایران طبقِ هیچ برنامه و نظمی پیش نمیرود و بیشتر تصادف در آن نقش دارد تا ضرورت. مثلاً کافی است که کمیتهیِ نوبل، فلان نویسنده را برنده اعلام کند تا بعد همهیِ ناشران، با جرأت و دلگرمیِ تمام، با حرص و ولعي سیریناپذیر، به سراغِ تکتکِ آثارِ آن نویسنده (حتی چاپِ زندگینامه و نامهها و گفتوگوها و....) بروند، درحالی که تا قبل از برنده شدنِ آن نویسنده، هیچ ناشری حاضر نبود ریسک کند و آثارِ آن نویسنده را چاپ و ترجمه و منتشر کند، ولی به لطفِ نوبل، ناشران دلگرمی و جرأتِ ریسک کردن پیدا میکنند و واردِ کار میشوند. این یعنی اینکه ناشران هیچ agenda و برنامهای ندارند و فقط به جهشِ وزشِ باد توجه میکنند و ملاحظاتِ تجاری برایشان در اولویت است. نمونهاش پیتر هاندکه. یادم است تا قبل از برندهشدناش یک یا دو رمان از او ترجمه شده بود ولی بعد از اینکه این نویسنده نوبل برنده شد، همهیِ ناشران به سمتِ چاپِ آثارِ او هجوم بردند. بهتر این بود که ناشران یک برنامهیِ دقیق و یک هدفِ مشخص میداشتند و آثاري را ترجمه میکردند که جزوِ کلاسیکها محسوب میشود ولی هنوز که هنوز است ترجمه نشده است، مثلاً آثارِ میشل دو مونتنی یا پاسکال یا ادبیاتِ آلمان که خیلی از آنها بعد از این همه سال هنوز ترجمه نشده است....
مشاهداتاسپینوزا: «"انسان خدایِ انسان" (Homo Homini Deus est) است.» -اخلاق، بخشِ چهارم، قضیهیِ ٣۵، تبصرهیِ ١
«ملعون است انساني که بر انسان توکل کند و جسمِ بشری را قوتِ خود سازد و دلش از خداوند منحرف گردد. او چون بوتهای در بیابان خواهد بود؛ چون نیکی فرا رسد، آن را نخواهد دید؛ در زمینهایِ خشکِ بیابان، در سرزمینی شور و بیسکنه، ساکن خواهد شد.»
زاویهنویسندگانی که ما آنها را جاودانه یا خوب مینامیم یک ویژگی مشترک و بسیار مهم دارند: آنها از جایی میآیند و شما را به آنجا فرامیخوانند، و شما این را نه با عقل، بلکه با تمام وجودتان حس میکنید، و اینکه آنها مقصد خاصی دارند مثل سایهٔ پدر هملت که بدون دلیل…
💬یا به قولِ تی. اس. الیوت:
«عظمتِ ادبیات را صرفاً با معيارهایِ ادبی نمیتوان تعیین کرد.»
زاویهنویسندگانی که ما آنها را جاودانه یا خوب مینامیم یک ویژگی مشترک و بسیار مهم دارند: آنها از جایی میآیند و شما را به آنجا فرامیخوانند، و شما این را نه با عقل، بلکه با تمام وجودتان حس میکنید، و اینکه آنها مقصد خاصی دارند مثل سایهٔ پدر هملت که بدون دلیل…
آنتون چخوف:
«....ما نه مقاصد نزدیک داریم و نه دور، قلبهایمان خالی است.....»
نویسندگانی که ما آنها را جاودانه یا خوب مینامیم یک ویژگی مشترک و بسیار مهم دارند: آنها از جایی میآیند و شما را به آنجا فرامیخوانند، و شما این را نه با عقل، بلکه با تمام وجودتان حس میکنید، و اینکه آنها مقصد خاصی دارند مثل سایهٔ پدر هملت که بدون دلیل ظاهر نشده و بدون دلیل نیست که اذهان را برمیآشوبد. برخی از آنها، بسته به حد و اندازهشان، مقاصد نزدیک دارند __ بندگی، آزاد ساختن وطن، زیبایی یا خیلی ساده ودکا __ برخی دیگر مقاصدی دور دارند: خدا، زندگی پس از مرگ، سعادت انسانها و چیزهایی از این دست: بهترین آنها واقعگراهایند و زندگی را آنچنان که هست توصیف میکنند، اما از آنجا که هر سطر عصارهٔ آگاهانهای است از آن مقصد، شما علاوه بر اینکه زندگی را آنگونه که هست احساس میکنید، همچنین آن را آنگونه نیز که باید باشد به احساس درمیآورید، و این است که مجذوبتان میکند. اما ما چه میکنیم؟... ما زندگی را آنطور که هست توصیف میکنیم و دیگر هیچ... اینقدر ما را با شلاق نزنید. ما نه مقاصد نزدیک داریم و نه دور، قلبهایمان خالی است. ما هیچ سیاستی نداریم، هیچ اعتقادی به انقلاب نداریم، خدایی نداریم، از اشباح نمیهراسیم، من شخصاً نه از مرگ میترسم و نه از کور شدن. کسی که هیچ نمیخواهد، امیدی به چیزی ندارد و از هیچ چیز نمیهراسد، چنین کسی نمیتواند هنرمند باشد. این که آیا این یک بیماری است یا نه __ اسم گذاشتن اهمیتی ندارد، بلکه آنچه مهم است اعتراف به موقعیتی است که در آن بهسر میبریم.
«شناختِ خدا عمیق است؟ ای احمق، عمیق تویی.» -شمسِ تبریزی
فرآیندِ شناخت در شمس بیواسطه است. در بحثي که میانِ شمس و یک فقیه شکل میگیرد فقیه شناخت را از سمتِ خدا به سمتِ انسان هدایت میکند (خود < خدا) ولی در شمس برعکس است (خود > خدا). حرفِ شمسِ تبریزی از حیثِ معنا بسیار به آن دستورالعملِ معبدِ دلفی نزدیک است: "خودت را بشناس". پس نیاز به طولانی کردنِ راه و مسیرِ شناخت نیست. به قولِ یدالله رؤیایی:
«چرا که در انتهایِ همهیِ جستوجوهایِ ما کسی جز خودِ ما ننشسته است........آینهکردار؟ پس مقصد و مقصود درونِ آینه است. [حافظ] غیرِ مستقیم حرف میزند، این طرزِ حرف زدنِ حافظ است. این طرزِ حرف زدن را هم قبل از او شناخته بودیم. کشفِ آینه را: و یا باز به قولِ شمسِ عزیز که میگفت: "همه گفتِ انبیا این است که آینهای حاصل کن".»
💬در شمارهیِ ٢٠ مجلهیِ ادبیِ آوایِ تبعید (تابستانِ ١۴٠٠) پروندهای ویژه به یدالله رؤیایی اختصاص داده شده که خواندنی و جالب است. نیز سخنرانیای از یدالله رؤیایی به نامِ "سهمِ عرفان: گول و گودال" هم در آن گنجانده شده که بسیار روشنگر و مفید است خواندناش. شخصاً با برداشتِ یدالله رؤیایی با عرفان و تمایزِ آن از عرفانِ کاذب و سطحی موافقم.
پ.ن: آن تصويري که در بالا از یدالله رؤیایی قرار دادهام را از این مجله گرفتهام.
مشاهدات💬شمسِ تبریزی و صدرِ اسلام «چه صفت کنم از صفایِ طبع و زیرکی و خوبی و جمال و فرِّ صدرِ اسلام؟ صدر عامتر است از دل و شاملتر است. اما صدر محلِ وسواس است نه دل، نگفت: یوسوس فی قلوب الناس. اکنون صدرِ اسلام کو و قلبِ اسلام کو؟» -مقالاتِ شمسِ تبریزی، شمس الدین…
شمسِ تبریزی:
«من صدرِ اسلام، مولانا را گویم.»
-مقالاتِ شمسِ تبریزی، شمس الدین محمد تبريزی، تصیح و تعلیقِ محمدعلی موحد، انتشاراتِ خوارزمی، ١٣٩۶، ص ١١١
***
آخرینِ قرنها پیش از قرون در حدیثِ آخرونالسابقون -مثنویِ معنوی، مولوی
«چه صفت کنم از صفایِ طبع و زیرکی و خوبی و جمال و فرِّ صدرِ اسلام؟ صدر عامتر است از دل و شاملتر است. اما صدر محلِ وسواس است نه دل، نگفت: یوسوس فی قلوب الناس. اکنون صدرِ اسلام کو و قلبِ اسلام کو؟»
-مقالاتِ شمسِ تبریزی، شمس الدین محمد تبريزی، تصیح و تعلیقِ محمدعلی موحد، انتشاراتِ خوارزمی، ١٣٩۶، ص ٢٢۶
«چرا مولانا؟ شیوخِ بسیاری دیده بودم و به جز دو سه تن، بقیه جذاب نبودند.... چرا مولانا؟ زیرا مرا میطلبید. آن سخن جز طلب نبود. دیگران نیز میطلبیدندم، به عناوینِ گوناگون، در نواحیِ گوناگون.»
مشاهدات«در پیِ من آیید تا شما را صیادِ انسانها گردانم.» -متّی، ۴:١٨
💬شمسِ تبریزی و صیدِ انسان
«در پیِ من آیید تا شما را صیادِ انسانها گردانم.» -متّی، ۴:١٨
در مقالات میخوانیم که شمس چند بار میگوید که آدمهایِ زيادي به دنبالِ او بودند ولی این شمس بود که به دنبالِ آنها نمیرفت. شمس را با این دسته از آدمها کاري نبود و از دستِ آنها میگریخت. ولی شمس به دنبالِ که بود؟ او میگوید که همچون دیگر صوفیان به دنبالِ "مرید" نیست بلکه به دنبالِ انسانِ کامل و قابل است، به دنبالِ "شیخ" است. و آن "شیخ" هم کسي نبود جز مولوی. پس شمس انسان صید میکند، انسانهایِ قابل و شایسته. این مأموریتِ او بسیار شبیه به صیدِ انسان توسطِ مسیح است، زیرا وظیفه و مأموریتِ مسیح هم صید کردنِ انسانها بود. در "متّی" میخوانیم که او لبِ دریا و به نزدِ ماهیگیران میرود و وقتي بعد از صحبت، آنها از او میپرسند که قصدش چیست، در پاسخ به آنان میگوید که او میخواهد "صیدِ انسان" را به آنان بیاموزد. و اصلاً همینجاست که عیسی خودش دو انسان را صید میکند: پطرس و برادرش آندریاس. ولی نکته در این است که شمس به دنبالِ صیدِ هر انساني نبود، بلکه فقط یک نفر را در نظر داشت، یک انسانِ کامل و قابل که کسي نبود جز مولوی:
«من مرید نگیرم. من شیخ میگیرم؛ آنگاه نه هر شیخ، شیخِ کامل!»
-مقالاتِ شمسِ تبریزی، شمس الدین محمد تبريزی، تصیح و تعلیقِ محمدعلی موحد، انتشاراتِ خوارزمی، ١٣٩۶، ص ٢٢۶
او حتی میگوید که برایِ صیدِ مولوی تا دورترین نقطهیِ جهان هم خواهد رفت:
«من جهتِ مصلحتِ تو [منظور مولانا است] پنجاه سفر بکنم. سفرِ من برایِ برآیدِ کارِ توست. اگر نه مرا چه تفاوت؟ از روم تا به شام، در کعبه باشم و یا در استنبول، تفاوت نکند.»
How can I read @mes_observations without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for مشاهدات: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does مشاهدات have?
مشاهدات (@mes_observations) has 3.68K subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does مشاهدات know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.