انسان در آغاز، جهان را با صدا و حرکت تجربه میکرد؛ با اشاره، نگاه، تکرار و صداهایی که بیشتر برای بقا و ارتباط فوری بودند. اما کمکم چیزی در این میان تغییر کرد. صدا از یک واکنش ساده فاصله گرفت و به نشانه تبدیل شد؛ نشانهای که میتوانست چیزی را در ذهن دیگری حاضر کند، حتی وقتی آن چیز دیگر پیش چشم نبود. انسان توانست تجربهاش را از لحظه نجات بدهد؛ چیزی که میدید، میترسید، میخواست یا به یاد میآورد، دیگر مجبور نبود با پایان همان لحظه از میان برود.
از اینجا زبان فقط وسیلهای برای گفتنِ «آنچه هست» نبود؛ راهی شد برای ساختن جهانی که هنوز وجود نداشت یا دیگر وجود نداشت. انسان میتوانست درباره گذشته حرف بزند، آینده را تصور کند، درباره چیزی که دیده نشده بود فکر کند و تجربهای را که در ذهن خودش شکل گرفته بود با ذهن دیگری شریک شود. همین توانایی، فاصلهای عظیم میان انسان و بسیاری از گونههای دیگر ایجاد کرد؛ نه به این معنا که حیوانات ارتباط ندارند، بلکه انسان توانست ارتباط را از موقعیتِ حاضر جدا کند و آن را به نظامی از نشانهها، خاطرهها، مفاهیم و روایتها تبدیل کند.
بعدتر، زبان از صدا عبور کرد و به تصویر و نشانه رسید؛ از نقشهای ابتدایی و علامتها به نوشتار. اینجا اتفاق مهم دیگری افتاد: انسان توانست فکر را از ذهن بیرون بکشد و روی چیزی باقی بگذارد. دیگر برای انتقال تجربه، حضور گوینده کافی نبود. کلمه میتوانست بماند، در حالی که انسان رفته بود. یک ذهن میتوانست با ذهنی ارتباط برقرار کند که قرنها پیش از آن زندگی کرده بود.
و شاید از همین مسیر است که میتوانیم به مطالعه برسیم. کتاب، در سادهترین تعریف، چیزی جز ادامه همین مسیر نیست: انسانی که توانسته ذهن خود را در نشانهها ثبت کند و انسانی دیگر که سالها بعد، آن نشانهها را دوباره در ذهن خودش زنده میکند. ما هنگام خواندن فقط کلمات را نمیبینیم؛ از میان کلمات وارد ذهن دیگری میشویم. تجربهای که زمانی در ذهن یک انسان شکل گرفته، دوباره در ذهن انسان دیگری اتفاق میافتد.
به این معنا، مطالعه یکی از پیچیدهترین شکلهای ارتباط انسانی است. ما دیگر با بدن، صدا یا حضور فیزیکی با دیگری ارتباط نداریم؛ با نشانههایی ارتباط میگیریم که یک ذهن، برای ذهن دیگری باقی گذاشته است. نویسنده مینویسد، کتاب باقی میماند، و سالها بعد خواننده صفحه را باز میکند و آن جهان دوباره در ذهنی تازه ساخته میشود.
شاید بتوان گفت مسیر انسان از صدا تا زبان، از زبان تا نوشتار و از نوشتار تا کتاب، در نهایت به یک اتفاق ساده اما شگفتانگیز رسیده است: ما یاد گرفتهایم ذهن خودمان را به ذهن دیگری متصل کنیم، بدون اینکه لازم باشد همزمان در یک مکان و یک زمان حضور داشته باشیم.
و مطالعه، ادامه همین مسیر است؛ شاید کاملترین شکل آن. چون در خواندن، ما فقط اطلاعات دریافت نمیکنیم؛ وارد ساختار فکر دیگری میشویم، با تجربهای مواجه میشویم که متعلق به زمان و زندگی ما نیست و آن را در ذهن خودمان دوباره میسازیم. یک کتاب میتواند ذهن انسانی را که قرنها پیش زندگی کرده، امروز در ذهن انسانی دیگر زنده کند. این همان جایی است که تاریخ، زبان و آگاهی به هم میرسند: انسان مینویسد تا از زمان عبور کند، و انسان میخواند تا دوباره به ذهن انسانی دیگر بازگردد.
#سعید_نشتارودی
@MeAutograph
Post #3036
692
- ❤ 12
- 🔥 2
- 👍 1