شهر، عجیبترین جایی است که انسان برای زندگی ساخته است؛ جایی که قرار بود تنهایی را پایان دهد، اما گاهی آن را به دقیقترین شکل ممکن تکثیر میکند.
ما هر روز از کنار صدها انسان عبور میکنیم؛ از کنار صورتهایی که هر کدام تاریخی دارند، فقدانی را حمل میکنند، از چیزی گریختهاند، در انتظار چیزی ماندهاند یا سالهاست با زخمی زندگی میکنند که حتی نامی برایش پیدا نکردهاند. با این حال، آنچه از همهی این زندگیها به ما میرسد، تنها عبور چند ثانیهای یک چهره است.
شهر، کارخانهی عبور است؛ نه ملاقات.
شاید به همین دلیل است که سکوت، مهمترین زبان شهر شده است. نه آن سکوتی که از نبود صدا به وجود میآید، بلکه سکوتی که از انباشته شدنِ هزاران جملهی ناگفته شکل میگیرد. هر انسانی، زندگیِ نازیستهای را با خود حمل میکند؛ گفتوگوهایی که هرگز اتفاق نیفتادند، دوستداشتنهایی که دیر فهمیده شدند، بخششهایی که هیچوقت از راه نرسیدند و پرسشهایی که آنقدر درون آدم ماندند تا دیگر به زبان ترجمه نشدند.
ما گمان میکنیم آدمها را از حرفهایشان میشناسیم، در حالی که هر انسان، بیشتر محصولِ سکوتهای خویش است تا واژههایی که بر زبان آورده است. آنچه گفته میشود، معمولاً برای زندگی کردن کافی است؛ اما آنچه گفته نمیشود، همان چیزی است که زندگی را میسازد.
گاهی با خودم فکر میکنم اگر روزی شهر، همهی سکوتهایش را یکباره بر زبان بیاورد، آیا کسی توانِ ماندن در آن را خواهد داشت؟
شاید نه.
شاید جهان، نه بر شانهی حرفهایی که گفته شدهاند، بلکه بر دوشِ سکوتهایی ایستاده است که هرگز مجالی برای شنیده شدن پیدا نکردند.
#سعید_نشتارودی
@MeAutograph
Post #3033
567
- ❤ 10
- 👍 4
- ⚡ 1