رسانه دیگر صرفاً اطلاعات منتقل نمیکند؛ نشانه تولید میکند. آنچه پیوسته در برابر مخاطب قرار میگیرد، تنها خبر، تصویر یا تحلیل نیست، بلکه شبکهای از نشانههاست که آرامآرام جای تجربه مستقیم جهان را میگیرد. انسان معاصر کمتر با خودِ جهان مواجه میشود و بیشتر با بازنمایی آن. جنگ، سیاست، عشق، موفقیت، شکست، هویت و زندگی روزمره، پیش از آنکه زیسته شوند، در قالب تصویر و روایت مصرف میشوند. جهان، پیش از آنکه تجربه شود، دیده میشود.
در چنین وضعیتی، نسبت اطلاعات و معنا واژگون میشود. افزایش اطلاعات، الزاماً به افزایش آگاهی نمیانجامد؛ زیرا معنا نه از انباشت اطلاعات، بلکه از امکان درنگ، تأمل و پیوند میان تجربهها زاده میشود. جریان بیوقفه پیامها این امکان را از میان میبرد. هر پیام، پیش از آنکه فهمیده شود، با پیام دیگری جایگزین میشود و هر تصویر، تصویر پیش از خود را محو میکند. آنچه انباشته میشود، اطلاعات است؛ آنچه فرسوده میشود، معنا.
مخاطب نیز صرفاً قربانی این وضعیت نیست. سکوت و بیتفاوتی او نه نشانه ناآگاهی، بلکه نتیجه اشباع است. هنگامی که همه چیز برای جلب توجه فریاد میزند، دیگر هیچ چیز توان متمایز شدن ندارد. مسئله آن نیست که چیزی برای دیدن وجود ندارد، بلکه آن است که همه چیز همزمان خواهان دیده شدن است. در چنین وضعیتی، حساسیت انسان نه در اثر فقدان، بلکه در اثر وفور از میان میرود.
از همین رو، تولید بیوقفه اطلاعات اثری معکوس بر جای میگذارد. هرچه پیامها بیشتر میشوند، ارزش و اثر هر پیام کمتر میشود. مسئله عصر حاضر کمبود اطلاعات نیست، بلکه فراوانی بیحد آن است؛ فراوانیای که نه به گسترش فهم، بلکه به فرسایش ظرفیت فهم میانجامد.
همزمان، مرز میان واقعیت و بازنمایی نیز بهآرامی محو میشود. آنچه تجربه میکنیم، اغلب نه خودِ واقعیت، بلکه صورت رسانهای آن است. بازنمایی دیگر آینه واقعیت نیست؛ بهتدریج جای آن را میگیرد و جهانی میآفریند که در آن تصویر، پیش از واقعیت و گاه به جای آن حضور مییابد.
این وضعیت حاصل ضرورتی درونی است. رسانه نمیتواند از تولید بازایستد، زیرا استمرار آن به استمرار تولید وابسته است. از اینرو، تولید محتوا دیگر وسیله انتقال معنا نیست، بلکه خود به غایت بدل میشود. حتی در غیاب رویداد، باید روایتی ساخته شود، تحلیلی نوشته شود و موضوعی تازه پدید آید تا چرخه تولید متوقف نشود.
پیامد این منطق، تکرار است؛ تکراری که نه از ناتوانی در آفرینش، بلکه از ضرورت استمرار تولید سرچشمه میگیرد. خبرها بازنویسی میشوند، ایدهها در صورتهایی تازه تکرار میشوند و روایتها بیآنکه چیزی بر آنها افزوده شود، بار دیگر تولید میشوند. آنچه استمرار مییابد، بیش از آنکه معنا باشد، خودِ فرایند تولید است.
در چنین جهانی، مسئله دیگر تولید اطلاعات نیست، بلکه تولید بیپایان متن است. متن دیگر رخدادی کمیاب نیست، بلکه فراوانترین پدیده جهان معاصر است. هر لحظه متنهای تازهای پدید میآیند و هر متن، پیش از آنکه در حافظه رسوب کند، جای خود را به متن بعدی میدهد.
از همینجا، خواندن نیز ماهیت خود را تغییر میدهد. اگر روزگاری خواندن تلاشی برای فهم متن بود، اکنون پیش از هر چیز به مسئله انتخاب متن تبدیل شده است. خواننده دیگر بیش از آنکه با متن روبهرو باشد، با انبوهی از متنها روبهرو است و بخش بزرگی از توان خود را نه صرف فهم، بلکه صرف انتخاب میکند. انتخاب، بر خواندن پیشی میگیرد.
با دگرگونی جایگاه متن، نسبت آن با حافظه نیز دگرگون میشود. متن دیگر برای ماندن تولید نمیشود، بلکه برای عبور کردن. هر متن تنها تا ظهور متن بعدی دوام میآورد و امکان بازگشت، تأمل و ماندگاری، جای خود را به جریان بیوقفه جایگزینی میدهد. حافظه، آرامآرام به مسیر عبور متنها بدل میشود، نه محل استقرار آنها.
از همین رو، بنیادیترین دگرگونی عصر تولید بینهایت متن، دگرگونی جایگاه خواننده است. او دیگر پیش از آنکه مفسر معنا باشد، مدیر اضافهبار اطلاعات است. پرسش او دیگر این نیست که «این متن چه میگوید؟» بلکه این است که «آیا اصلاً ارزش خواندن دارد؟» و شاید همین، سرنوشت خواندن در جهان معاصر باشد: خواندن دیگر نه مواجهه با کمیابی معنا، بلکه کوشش برای یافتن معنا در میان وفور بیپایان متنها.
#سعید_نشتارودی
@MeAutograph
Post #3030
957
- ❤ 6
- 👏 5
- ⚡ 1
- 👍 1
- 🔥 1