TGViewer
Channel Public Channel
"مَصطَبه"

"مَصطَبه"

@mastabe

اشعار محمد پورمرادی
مجموعه غزل "نامه نخوان"
مجموعه غزل "این هم از حال عاشقی دیگر"
مجموعه غزل"در حوالیِ عینکِ من"
Subscribers
181
Photos
49
Videos
9
Links
11

Showing posts older than #264 · Back to latest

Older Posts 20 shown
Post #262 362
من مانده ام و یاد تو...مهمانیِ خوبی ست
از گریه کبودم..شبِ بارانیِ خوبی ست

در بند تو مانده دلم و شکوه ندارد
این طفلِ زبان بسته چه زندانی خوبی ست

با آینه ها گرم سخن گفتنم امشب
انگار بدک نیست سخنرانیِ خوبی ست

گیسوی تو را باد رسانده ست به خانه
آرامشِ خوبی ست،پریشانیِ خوبی ست

با دفتر شعرم چه ادا ها که ندارم
در محضرِ عکس تو.. غزل‌خوانی خوبی ست

تا صبح، من و یاد تو و چند ورق شعر
ای لحظه ی مردن! شبِ طولانیِ خوبی ست...

#محمد_پورمرادی
@mastabe
  • ❤ 3
  • 👍 2
  • 👏 2
Post #261 543
انگار خاطرات مرا جار می زند...
ابری که بعد رفتن تو زار می زند...

سر می زنم به سنگ، مگر وا شود دری...
وقتی که باد،مشت به دیوار می زند!

#محمد_پورمرادی
@mastabe
  • ❤ 3
  • 👍 1
  • 👏 1
Post #260 568
کاوه ای نیست..عدل و دادی نیست...
قصه ای هست و شهرزادی نیست...

جنگ یا صلح؟ هرچه هم باشد
نامِ زیتون به جز نمادی نیست....

گوش کن..در نوارِ غزه غمی ست..
نشنیدی؟ نوارِ شادی نیست...!

دوستان دسته دسته می میرند..
چه کسی گفته اتحادی نیست؟

مرده ها زیرِ تلّی از خاکند...
آنچنانی که زنده‌یادی نیست...!

کودکان را فقط کمی.....لطفا...
کودکان...خواهشِ زیادی نیست....

جز ضرر نیست در حقوقِ بشر!
دفتری دستکی نهادی نیست...!

جانی از ظالمان نمی گیری
به تو ای مرگ! اعتمادی نیست‌‌...

#محمد_پورمرادی
@mastabe
  • ❤ 9
  • 👍 1
Post #259 563
نگاه کن به خیابان...عروسکی افتاد...
اگر غلط نکنم باز کودکی افتاد....

نگاه کن‌‌..نه..عروسک نبود!..کودک بود
که در ادامه ی فریادِ کوچکی افتاد...!

حیاطِ خانه ی سرزنده ای به غصه نشست!
شکست پنجره ها! نبضِ قلکی افتاد...

جهان چه کرد؟ جهان لال،کور،کر،ترسو
صدای گریه که برخاست،موشکی افتاد!

نهال ها همه بیتاب و باغبان در خواب!
کلیدِ باغ به دست مترسکی افتاد...!

سکوت بود که نزدیکِ دوربین می شد
به قلبِ هرچه رسانه چه برفکی افتاد...

هزار و یک خبرِخوش هزار و یک کودک...
چه میوه ها نرسیده یکی یکی افتاد...

#محمد_پورمرادی
@mastabe
  • ❤ 11
  • 👍 5
Post #258 456
قسم به عطرِ نخستین قرار در پاییز
که پیر کرده مرا انتظار در پاییز..

تو را چگونه؟ تو را کی به خانه می آرد؟
صدای سوتِ کدامین قطار در پاییز؟

به روی پنجره نام تو را نوشتم باز
به لطف شیشه ی غرقِ بخار در پاییز..

که با خیال تو گل می کند درون دلم
شکوفه های هزاران انار در پاییز

چه ساده می رسد از راه غصه ای ناگاه
چه سخت می گذرد روزگار در پاییز

به دانه دانه ی برگی که زود می ریزد
مرا دوباره به یادت بیار در پاییز

که سرد و ساکت و زردم که خسته ی دردم
شبیه جاده ی بابل‌ کنار در پاییز...

بیا که سلطه ی تقویم را بهم بزنی
بیا که با تو بروید بهار در پاییز..

#محمد_پورمرادی
@mastabe
  • 👍 6
  • ❤ 3
Post #257 463
به بهانه ی روز شعر و ادب..

دیدنی بود،برگ و بار نداشت..!
هیچ جا حرفش اعتبار نداشت..

سبز می دید کل دنیا را...
گرچه در خانه اش بهار نداشت.‌‌..

حسرتش قدر نان‌پنیری بود
هوس صید خاویار نداشت...

در سرش حرف های نابی داشت
حرف هایی که روزگار نداشت..

روز و شب کار می نوشت اما
آخرِ برج اضافه کار نداشت...

جز کمی اختیار وزن و عروض
از خودش دیگر اختیار نداشت...

گاه گاهی به جبر قافیه ها
واژه ای غیر زهرمار نداشت...

سال ها از هجومِ تنهایی
لحظه ای فرصت فرار نداشت..

کاش سمت غزل نمی آمد
کاش دیوان شهریار نداشت...

#محمد_پورمرادی
@mastabe
  • ❤ 7
  • 👏 2
  • 👍 1
Post #256 442
گیسو به باد می دهی و باده می شود
با تو تمام مسئله ها ساده می شود....
#محمد_پورمرادی
@mastabe
  • ❤ 4
Post #255 510
تا به کِی از شما جدا ماندن؟
خسته دل بین روضه ها ماندن
نگرانم از این رها ماندن
حس خوبی که نیست جا ماندن

آن هم از زائرانِ کرببلا

مثل هرسال زائرت نشدم
نه نشد من مسافرت نشدم
آشنا با شعائرت نشدم
بعد یک عمر شاعرت نشدم

شاعر آستان کرببلا

یک به یک اربعین شِمُردم من
هی به آینده دل سپردم من
از همه خلق طعنه خوردم من
ببر آقا ببر که مردم من

در پی کاروان کرببلا

من مگر دل ندارم آقا جان؟
درد و مشکل ندارم آقا جان؟
چیزِ قابل ندارم آقا جان
طبع دعبل ندارم آقا جان

خسته جانم به جان کرببلا

اعتقادات محکمی دارند
حال و احوال مبهمی دارند
سفره ی همچو حاتمی دارند
این دو سه روزه عالمی دارند

مردمِ مهربان کرببلا

راه و دل های اشتیاقیِ آن
ماجراهای اتفاقی آن
موکب و چاییِ عراقی آن
عاجزم از بیانِ باقیِ آن

عاجزم از بیان کرببلا

السلام علیک یا دلبر
از گناهان نوکرت بگذر
دست من گیر و تا ضریح ببر
آن غروبی که حضرت مادر

می‌شود روضه خوان کرببلا

#محمد_پورمرادی
@mastabe
  • ❤ 5
  • 👏 1
Post #254 320
فانی ست عزیزم..نوسانی ست عزیزم..
این قصه ی ایام جوانی ست عزیزم...

در پاسخِ هر پرسش ات از موی سفیدم
بشنو: همه اش کارِ گرانی ست عزیزم

آن شاعرِ خونسرد و پر از ایده ی دیروز
امروز شدیدا عصبانی ست عزیزم

پشت سر من حرف زیاد است؟ولش کن
بگذار بگویند روانی ست عزیزم

غم می خورم از قرعه ی تقدیر و غمی نیست
غم با من و با تو خودمانی ست عزیزم

با این همه آغوش تو آرامش محض است
پیش تو چه جای نگرانی ست عزیزم؟

#محمد_پورمرادی

پ.ن:
پشت سر من حرف زیاد است،مگر نه؟
فاضل نظری
@mastabe
  • ❤ 2
Post #253 308
#نامه_نخوان
#محمد_پورمرادی‌
  • ❤ 5
  • 👏 1
Post #252 358
مثل منی ابرِ بهاری تو هم..
آینه ای زیرِ غباری تو هم..

منتظر روزِ خوشی سال هاست
آه عزیزم سرِکاری تو هم..

زخمیِ صدجور ترک می شوی
دست خودت نیست..اناری تو هم..

وسوسه ای در دل احساس ها
عاشقِ اشعار نزاری تو هم...

زودتر از پلک زدن می روی..
در به درِ راه فراری تو هم..

خاطره‌بانو! به چه دل خوش کنم؟
حوصله ام را که نداری تو هم...

#محمد_پورمرادی‌
از قدیم‌ تر ها
@mastabe
  • ❤ 6
Post #251 416
به بهانه ی سالروز درگذشت سایه:

ای کاش آسمان تو را می شناختند..
اندازه ی جهان تو را می شناختند

ای کاش آن زمان که صدایت سکوت بود
یک ذره از زبان تو را می شناختند...

ای کاش قبل از آنکه در این دشت گم شوی
نام تو را.. نشان تو را می شناختند

چندین نفر شبیه شفیعی کدکنی؟
آوای ارغوان تو را می شناختند؟

خورشید، پیش سایه ی تو سرد و تیره بود!
افلاک، سایبان تو را می شناختند

تنها تر از همیشه به کنجی گریختند
آن ها که تاسیان تو را می شناختند...

قربان آن زمانه که امثال شهریار
چشمان مهربان تو را می شناختند...

این حرف مضحکی ست که اندیشه های سخت
اشعارِ پرنیان تو را می شناختند

یک جور دسته دسته به سوگت گریستند
انگار دانه دانه تو را می شناختند...!

ای کاش جای اینکه زمینی ترت کنند
یک ذره آسمان تو را می شناختند...

#محمد_پورمرادی‌
@mastabe
  • ❤ 8
  • 👍 1
Post #250 348
غزل تازه

می خواستم تا می توانم خوش خبر باشم
هر روز با یک شاخه نرگس پشتِ در باشم..

تا وقتی از سردرد هایت بی خبر بودم
باور نمی کردم برایت دردسر باشم..

می بینمت این روزها...کم حرف تر هستی..
اینقدرها هم که نباید کور و کر باشم!

می ترسم از کابوسِ زردی که زبانم لال
در باغ سبزِ آرزوهایت تبر باشم...

حالا برای دیدنِ یک جرعه لبخندت
باید تمام لحظه ها را در به در باشم...

ای کاش هرجوری شده دورم نیندازی
باشم فقط پیشت..فقط این دور و بر..باشم..!

مشتی غزل،قدری گلایه،اندکی گریه
باور ندارم چیزی از این بیشتر باشم...

امروز هم با وعده ی فردا قبولم کن...
فردا رهایت میکنم..فردا..اگر باشم...!

#محمد_پورمرادی‌
@mastabe
  • ❤ 3
Post #249 274
"مَصطَبه" ای زندگی! عمری حسابِ ساده بودن را با اشک های رایجم پرداختم...دیدی؟ #محمد_پورمرادی‌ @mastabe
موی پریشان،چشم گریان، چین پیشانی
آیینه را دیدم ولی نشناختم..دیدی؟
#محمد_پورمرادی‌
@mastabe
  • ❤ 2
Post #248 285
ای زندگی! عمری حسابِ ساده بودن را
با اشک های رایجم پرداختم...دیدی؟
#محمد_پورمرادی‌
@mastabe
  • ❤ 2
  • 👍 1
Post #247 277

Forwarded from شعر و ادبیات چامه

‏لطفِ خیال بود اگر شب به شب تو را
هم داشتم کنار خودم، هم نداشتم...

#محمد_پورمرادی
@chaame 🪐
  • ❤ 4
  • 👏 1
Post #246 293
با من بخند و خستگی ات را نشان نده
ای آینه! شکستگی ات را نشان نده..

با من بخند و از شبِ باران عبور کن!
از نیمه ی شلوغ خیابان عبور کن‌..

دست مرا بگیر و به فکر جهان نباش!
دیگر اسیر جبرِ زمین و زمان نباش!

با من برقص و حال خودت را قشنگ کن
خواب مرا خیال خودت را قشنگ کن

آیینه ی شکسته ی من! بیخیال باش
ای قهرمان خسته ی من! بیخیال باش..

در کوچه های شهر کنارم نفس بکش
در آشتی و قهر کنارم نفس بکش..

#محمد_پورمرادی‌
چند بیت از یک غزل‌مثنوی
@mastabe
  • ❤ 5
Post #245 296
دست مرا بگیر عزیزم،این روزها که می روم از دست...
از سایه ها ردم کن و بگذار، در فکرِ آفتاب بمانم...

#محمد_پورمرادی‌
@mastabe
  • ❤ 3
  • 👎 1
  • 👏 1
Post #244 351
پشتِ خیال، حرف سفر می زنی و آه...
دل کندن از تو در شبِ مهتاب ساده نیست..
با هربهانه ای شده گل می کنم ولی
روییدنِ میانه ی مرداب ساده نیست..

#محمد_پورمرادی‌
از غزلی
@mastabe
  • ❤ 3
  • 👍 1
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →