زنده باد چهارشنبههای اندیشهورزی!
چهارشنبهها را بسیار دوست دارم.
روال این چند ترم تحصیلی اخیرم اینطور بوده که چهارشنبهها را خلوتتر نگه میدارم. چهارشنبهها برایم شبیه بخش نتیجهگیری یک مقالهاند؛ فرصتی برای اینکه ببینم همهٔ این دویدنها، تلاشها و مشغلهها، سرانجام به کجا رسیدهاند و آیا به نتیجهای منجر شدهاند یا نه.
چهارشنبهها با شوق بیشتری از خواب بیدار میشوم. از شب قبل برای ساعتهای آغازین روزم برنامه میریزم؛ اینکه چه بخوانم، به چه چیزی گوش بدهم، چه موضوعی را تحلیل کنم و روی کدام بخش از کارم تمرکز داشته باشم. انگار در این روزها انگیزهٔ بیشتری برای ادامهٔ زندگی پیدا میکنم.
امروز صبح، کارم را از ساعت ۶:۴۵ آغاز کردم. در ابتدا آلبوم نقش خیال همایون شجریان را گذاشتم و روحم، رقصان میان آواها و نتها، در لحظه غرق شد.
بعد، مقالهٔ بسیار جاندار مجلهٔ اندیشه پویا را خواندم؛ مقالهای دربارهٔ جدال قلمی و گفتوگوی کلامی جنجالی عبدالکریم سروش و موسی غنینژاد، تحت بخشی با عنوان «هر ظلمی در جهان از ظلم بر کلمات آغاز میشود»، به قلم حسین پایا.
پس از آن، با گوش جان به سخنرانی/ گفت و گوی انسانی، دغدغه مند و جسورانهٔ فیاض زاهد و فاضلی گوش سپردم. در ادامه، نوشتهٔ تأملبرانگیز خانم دکتر مریم نصر را خواندم و بعد به سراغ نوشتهٔ آگاهی بخش نعمت الله فاضلی رفتم.
حالا که به این سه ساعت آغازین صبحم فکر میکنم، احساس میکنم حاصل این ساعتهای اندیشهورزی ام، بسیار ،از سی ساعت کار معمولم بیشتر و حاصل خیز تر بوده است.
حالا هم میخواهم پس از نوشیدن یک لیوان قهوهٔ فرانسوی، سراغ تحلیل دادههای شبیهسازی اتصال ترکیب دریاییام به پروتئینی بروم؛ ترکیبی که امیدوارم روزی، در جایی از مسیر علم، مورد توجه پژوهشگران قرار بگیرد و نقشی در درمان سرطان کولورکتال ایفا کند.
شاید برای کسی که از بیرون به برنامهٔ امروزم نگاه کند، این همه خواندن و شنیدن و اندیشیدن، مقدمهای غیرضروری برای کار علمی به نظر برسد؛ اما من برای آنکه ذهنم آزاد شود و دادههای فیزیک ، شیمی و زیستشناسی مجال ظهور و خودنمایی پیدا کنند، به همین ساعتهای اندیشهورزی نیاز دارم.
من به این خلوتها نیاز دارم تا در کنار کار علمی، معنایی برای زندگیام بسازم؛ جهان درونم و جهان بیرونم را بهتر بشناسم و، مهمتر از همه، نسبت خودم را با جهانی که در آن زندگی میکنم، دریابم. ممکن است در نگاه بسیاری، این ساعتها گذران بطالت وار زمان باشد. چرا که به مقالهای تازه یا نتیجهای درخشان در بخش علمی و تخصصی ام منجر نمی شوند، اما به من کمک میکنند با ذهنی آزادتر، نگاهی عمیقتر و انگیزهای بیشتر به کارم بازگردم.
و مگر علم، جدا از همهٔ دادهها و محاسبات و نتیجهگیریهایش، چیزی جز تلاشی برای فهم بهتر جهان است؟
پس زنده باد چهارشنبههای اندیشهورزی؛ این خلوتهای کوچک و پربار که در آنها هم جهان را بهتر میفهمم و هم جای خودم را در آن پیدا میکنم.
مریم فرخ نیا
۲۲ مهر ۰۵
Post #582
50