از تحلیل تا شناخت (قسمت پنجم)
نخبهای که فقط میجنگد، چه چیزی تولید میکند؟
آزاده مدنی
گاهی یک جامعه آنقدر درگیر پیدا کردن مقصر میشود که فراموش میکند از نخبگانش یک سؤال ساده بپرسد: از این همه مبارزه، دقیقاً چه چیزی برای ساختن باقی مانده است؟
اختلاف میان نخبگان نهتنها بد نیست، بلکه یکی از شروط پیشرفت فکری است. جامعهای که در آن ایدهها با یکدیگر رقابت میکنند، امکان خطا کردن، آزمودن، اصلاح و یادگیری دارد. مسئله از جایی آغاز میشود که رقابت فکری جای خود را به رقابت برای بیاعتبار کردن رقیب بدهد.
در این وضعیت، انرژی زیادی صرف اثبات این میشود که دیگری نمیفهمد، مقصر است، وابسته است، فاسد است یا راهش به بنبست میرسد. ممکن است بخشی از این نقدها کاملاً موجه باشد. اما حتی نقد درست نیز زمانی به تولید اجتماعی تبدیل میشود که بتواند به پرسش بعدی پاسخ دهد:
پس راه بهتر چیست؟
تاریخ نمونههای هشداردهندهای از این سازوکار دارد. جمهوری وایمار آلمان در سالهای پایانی خود، زیر فشار بحران اقتصادی، قطبیشدن سیاسی و بنبست پارلمانی قرار گرفت. پس از ۱۹۳۰، احزاب نتوانستند بر سر ائتلافها و سیاستهای مقابله با بحران به توافق پایدار برسند و دولتهایی شکل گرفتند که فاقد اکثریت پارلمانی بودند و بیش از پیش به اختیارات اضطراری ریاستجمهوری متکی شدند.
در همین فضای بنبست، نازیها توانستند خود را بهعنوان نیرویی معرفی کنند که قرار است از «سیستم شکستخورده» عبور کند. آنها فقط برنامه خودشان را تبلیغ نمیکردند؛ ناکارآمدی و اختلاف نظام سیاسی موجود را نیز به سرمایه سیاسی تبدیل میکردند. در انتخابات سپتامبر ۱۹۳۰، حزب نازی ۱۸ درصد آرا را به دست آورد و به دومین حزب بزرگ رایشتاگ تبدیل شد.
البته فروپاشی وایمار را نمیتوان به «دعوا میان نخبگان» تقلیل داد. بحران اقتصادی، ضعفهای نهادی، خشونت سیاسی، تصمیمهای محافظهکاران و عوامل متعدد دیگری در آن نقش داشتند. حتی ظهور هیتلر نیز نتیجه یک مسیر اجتنابناپذیر نبود.
اما یک درس مهم در این میان وجود دارد: وقتی سیاست بیش از آنکه میدان رقابت بر سر راهحلها باشد، میدان شکست دادن یکدیگر شود، ظرفیت حل مسئله فرسوده میشود.
این مسئله را میتوان درباره فضای فکری و سیاسی خودمان نیز بهعنوان یک پرسش مطرح کرد، نه یک حکم قطعی: چند درصد از انرژی نخبگان ما صرف تولید ایده، طراحی نهاد، آزمودن راهحل و یادگیری از خطا میشود و چند درصد صرف افشای دیگری، اثبات بیکفایتی او و تثبیت جایگاه خود؟
جامعه فقط با نقد قدرت پیش نمیرود؛ همانطور که فقط با تغییر افراد نیز الزاماً تغییر نمیکند.
اگر اختلافهای ما بتوانند راهحلهای بهتری تولید کنند، اختلاف یک سرمایه است.
اما اگر حاصل اختلاف فقط افزایش تعداد دشمنان باشد، ممکن است بسیار بجنگیم، بسیار حرف بزنیم و بسیار اثرگذار به نظر برسیم؛ اما در پایان، چیز چندانی برای ساختن نداشته باشیم.
شاید یکی از جدیترین معیارهای بلوغ نخبگان این باشد:
نه اینکه چه کسی بهتر توانست دیگری را شکست دهد؛
بلکه اینکه پس از این همه اختلاف، چه چیزی به ظرفیت حل مسئله جامعه اضافه شده است.
🌀| @MarpichChannel
Post #7738
262
- 👍 3