اگر مدرسه میناب بخشی از محاسبه تغییر رژیم بود، منطقش چه بود؟
آزاده مدنی
در هفتههای اخیر، ویدئوهایی از برخی مقامهای پیشین آمریکایی منتشر شده که حمله به مدرسه میناب را عمدی و مرتبط با هدف تغییر رژیم در ایران میدانند.
این ادعا بهخودیخود یک سؤال مهم ایجاد میکند: اگر واقعاً چنین حملهای بخشی از یک راهبرد تغییر رژیم بوده، منطق راهبردی آن چه میتوانسته باشد؟
برایم خیلی عجیب و غیرمنطقی بود. به سراغ چت جی پی تی رفتم و گفتم که اگر این ایده فرضی درست باشد، منطقش چیست؟ جوابش شاید هنوز خیلی قاطع نباشد اما نکات جالبی داشت!
چت جی پی تی:
برای پاسخ، باید به زمان حمله برگردیم.
حمله به مدرسه میناب در همان ساعات نخست جنگ، در ۲۸ فوریه، رخ داد؛ زمانی که آمریکا و اسرائیل عملیات گستردهای را علیه ایران آغاز کرده بودند. گزارش واشنگتنپست نشان میدهد مدرسه در فهرست اهداف آمریکا قرار داشته و احتمالاً در نزدیکی یک مجموعه نظامی، بهاشتباه بهعنوان یک هدف نظامی شناسایی شده بود. در عین حال، بیش از چند ماه بعد، هنوز توضیح نهایی و رسمی آمریکا درباره این حمله منتشر نشده است.
بنابراین یک سؤال را باید از سؤال دیگری جدا کرد:
آیا مدرسه عمداً هدف قرار گرفت؟
و سؤال مهمتر:
آیا اگر هدفگیری عمدی بوده، این حمله بخشی از یک محاسبه برای تغییر رژیم بوده است؟
این دو ادعا یکی نیستند.
حالا فرض کنیم، فقط برای تحلیل، که حمله آگاهانه بوده و در چارچوب یک عملیات بزرگتر قرار داشته است.
در ساعات اولیه جنگ، هدف اصلی عملیات آمریکا و اسرائیل، ضربه زدن به ساختار سیاسی و نظامی ایران بود. اگر طراحان عملیات واقعاً به دنبال فروپاشی سریع حکومت بودهاند، میتوان تصور کرد که محاسبه آنها چیزی شبیه این بوده است:
حذف رأس سیاسی + حذف فرماندهان ارشد + نابودی بخشی از توان نظامی + ایجاد شوک اجتماعی گسترده = فروپاشی سریع ساختار قدرت
در این صورت، مدرسه میناب را نمیتوان صرفاً با این منطق توضیح داد که «کشتن کودکان باعث انقلاب میشود».
منطق احتمالی باید چیز دیگری باشد:
ایجاد یک شوک همزمان سیاسی، نظامی و اجتماعی، بهگونهای که حکومت فرصت بازسازی و سازماندهی مجدد پیدا نکند.
اما همینجا یک مسئله اساسی به وجود میآید.
چرا باید تصور کرد که یک جامعه، در شرایط حمله خارجی، با دیدن کشته شدن کودکان و رهبران کشور، الزاماً علیه حکومت خود بسیج میشود؟
ممکن است نتیجه دقیقاً معکوس باشد.
تهدید خارجی میتواند به جای تضعیف حکومت، موجب افزایش همبستگی ملی و تقویت موقت ساختار سیاسی شود.
در آن صورت، مسیر وقایع میتواند به جای این باشد:
حذف رهبران ← خلأ قدرت ← فروپاشی
و به این شکل پیش برود:
حذف رهبران ← جانشینی ← بسیج ملی ← بازسازی زنجیره فرماندهی ← ادامه جنگ
در واقع، مسئله جانشینی یکی از نقاط کلیدی این محاسبه است. حتی پیش از آغاز جنگ، گزارشهایی منتشر شد که نشان میداد در ارزیابیهای اطلاعاتی آمریکا، احتمال جانشینی رهبر ایران و حتی تقویت نقش نیروهای سختگیرتر پس از حذف رهبری مورد بررسی قرار گرفته بود.
پس پرسش اصلی شاید این نباشد که:
«آیا آمریکا میخواست با کشتن کودکان مردم ایران را علیه حکومت بشوراند؟»
این توضیح، بیش از حد ساده است.
پرسش دقیقتر این است:
اگر هدف، فروپاشی سریع حکومت ایران بود، طراحان جنگ درباره واکنش جامعه، جانشینی رهبری و امکان بازسازی ساختار قدرت چه محاسبهای کرده بودند؟
و اینجا یک تمایز مهم دیگر هم وجود دارد.
اگر مدرسه بهاشتباه هدف قرار گرفته باشد، توضیح بسیار سادهتری داریم: یک هدف نظامی قدیمی یا اشتباه شناساییشده، در مجاورت مدرسه قرار داشته و اطلاعات هدفگیری بهدرستی بهروزرسانی نشده است. گزارش واشنگتنپست دقیقاً به همین احتمال پرداخته و از وجود مدرسه در فهرست اهداف آمریکا خبر داده است.
اما اگر روزی شواهد معتبری پیدا شود که نشان دهد مدرسه آگاهانه بهعنوان یک هدف غیرنظامی انتخاب شده است، هنوز یک مرحله دیگر باقی میماند:
باید نشان داد که این تصمیم در چارچوب محاسبه تغییر رژیم گرفته شده است.
برای اثبات این ادعا، باید به دنبال یک چیز مشخص بود:
مدرکی از محاسبه راهبردی طراحان عملیات که نشان دهد آنها واقعاً انتظار داشتند حذف رهبری، ضربه به فرماندهی نظامی و ایجاد شوک عظیم اجتماعی، به فروپاشی سریع حکومت ایران منجر شود.
بدون چنین مدرکی، سه گزاره متفاوت را نباید یکی کنیم:
حمله به مدرسه اتفاق افتاد.
ممکن است مدرسه عمداً یا در نتیجه خطای هدفگیری مورد اصابت قرار گرفته باشد.
و این ادعا که حمله بخشی از طرح تغییر رژیم بوده، نیازمند شواهد جداگانهای است.
گاهی مهمترین بخش یک روایت، نه پاسخی که برای آن پیدا میکنیم، بلکه پرسشی است که هنوز مدرکی برای پاسخ دادن به آن نداریم.
🌀 | @MarpichChannel
Post #7727
368
- 👍 1