از تحلیل تا شناخت (قسمت سوم)
مردم ایران اینگونه نیستند؛ ما اینگونه تحلیل میکنیم
آزاده مدنی
گاهی یک جمله آنقدر زیاد تکرار میشود که شکل «واقعیت» به خود میگیرد:
«مردم ایران قانونگریزند.»
«مردم ایران مطالبهگر نیستند.»
«مردم ایران بیاعتمادند.»
«مردم ایران بینظماند.»
اما یک سؤال ساده میتواند تمام این گزارهها را به چالش بکشد: دقیقاً کدام مردم، در چه شرایطی، در چه زمانی و در برابر چه نهادی؟
«مردم ایران» یک واحد تحلیل نیست. جامعهای با دهها میلیون انسان، با تفاوتهای جدی در طبقه اجتماعی، سن، جنسیت، تحصیلات، محل زندگی، تجربه تاریخی، وضعیت اقتصادی و شبکههای اجتماعی، نمیتواند بدون از دست رفتن بخش مهمی از واقعیت، با یک صفت توصیف شود. حتی اگر در یک مقطع زمانی الگوی رفتاری مشترکی مشاهده کنیم، نمیتوان آن را به یک ویژگی ثابت و همیشگی نسبت داد.
مشکل مهمتر این است که چنین جملاتی معمولاً سازوکار ندارند.
وقتی میگوییم «مردم قانونگریزند»، هنوز توضیح ندادهایم چرا. آیا هزینه رعایت قانون بالاست؟ آیا قانون در موارد مشابه به شکل یکسان اجرا نمیشود؟ آیا احتمال مجازات پایین است؟ آیا برخی قوانین با نیازهای واقعی جامعه ناسازگارند؟ یا ترکیبی از این عوامل وجود دارد؟
همین مسئله درباره «مطالبهگری» نیز صادق است. اگر مردم کمتر مطالبه میکنند، باید پرسید هزینه سازمانیابی چقدر است، نهادهای واسط چه وضعیتی دارند، احتمال اثرگذاری مطالبه چقدر است و تجربههای پیشین چه اثری بر رفتار امروز گذاشتهاند.
در اینجا یک خطای مهم رخ میدهد: رفتاری که ممکن است محصول ساختار باشد، به ویژگی فرهنگی افراد نسبت داده میشود.
اگر در محیطی، تخلف سود بیشتری از رعایت قانون داشته باشد، نمیتوان صرفاً با گفتن «فرهنگ قانونگریزی» مسئله را توضیح داد. اگر نهادی بارها وعده داده و پاسخگو نبوده، بیاعتمادی شهروندان را نمیتوان صرفاً به «فرهنگ بیاعتمادی» نسبت داد. اگر مشارکت مدنی پرهزینه و کماثر باشد، کاهش مشارکت الزاماً نشانه فقدان میل به مشارکت نیست.
این به معنای بیاهمیت بودن فرهنگ نیست. فرهنگ هم میتواند بر رفتار اثر بگذارد. مسئله این است که فرهنگ نباید به یک توضیح آماده برای هر چیزی تبدیل شود. وقتی نمیدانیم چرا پدیدهای رخ داده، گفتن «فرهنگ مردم اینطور است» بیشتر پایان پرسش است تا آغاز تحقیق.
مشکل دیگری هم وجود دارد: بسیاری از این گزارهها بهسختی ابطال میشوند. اگر فردی قانونمند باشد، میگوییم «استثناست»؛ اگر گروهی مطالبهگری کند، میگوییم «مورد خاص است». وقتی هیچ مشاهدهای نتواند گزاره را رد کند، دیگر با یک فرضیه توضیحی دقیق مواجه نیستیم.
تحلیل جدی باید پرسش را عوض کند. به جای اینکه بپرسیم «مردم ایران چه جور مردمی هستند؟» باید بپرسیم:
«چه شرایطی، چه رفتاری را برای چه گروهی، در چه زمانی و در برابر چه مشوقها و محدودیتهایی ایجاد میکند؟»
این تغییر کوچک در زبان، تغییر بزرگی در شیوه فکر کردن است. چون به جای قضاوت درباره مردم، ما را وادار میکند سازوکارهای تولید رفتار را ببینیم.
جامعه را نمیتوان با چند صفت توضیح داد.
هرجا «مردم چنیناند» جای «چه چیزی چنین رفتاری تولید میکند» را گرفت، احتمالاً تحلیل متوقف شده است.
🌀| @MarpichChannel
Post #7726
364
- 👍 3