ایران؛ از ایده تا انتخاب (قسمت اول)
ایران کمبود ایده ندارد؛ اما چرا انتخاب نمیکند؟
آزاده مدنی
مجتبی لشکربلوکی در یادداشتی قابل تأمل، تجربه سنگاپور، دبی، آلمان و چین را کنار هم قرار میدهد و به یک نتیجه مهم میرسد: کشورها صرفاً با داشتن افراد باهوش و ایدههای خوب توسعه پیدا نمیکنند؛ زمانی مسیرشان تغییر میکند که یک ایده بزرگ به تصمیم جمعی، سیاست و در نهایت عمل تبدیل شود. از این منظر، او یکی از حلقههای مفقوده توسعه ایران را «اجماع نخبگان» میداند.
این تحلیل، بخش مهمی از مسئله ایران را توضیح میدهد؛ اما پرسش اصلی یک لایه عمیقتر قرار دارد.
مسئله فقط این نیست که چرا ایران بر سر ایدههای بزرگ اجماع نمیکند؛ مسئله این است که چرا در ایران اساساً رسیدن به اجماع دشوار است.
اگر پاسخ را صرفاً در ضعف احزاب، فقدان گفتوگو یا پراکندگی نخبگان جستوجو کنیم، بخشی از مسئله را دیدهایم، اما به ریشههای تاریخی و ساختاری آن نرسیدهایم.
اجماع نخبگان با توصیه به نخبگان برای گفتوگو و عاقلانهتر تصمیم گرفتن ساخته نمیشود. اجماع محصول شرایط تاریخی، ساختار قدرت، منافع مشترک، احساس خطر مشترک و تصویری است که گروههای اثرگذار از آینده خود و کشور دارند.
و ایران، از این نظر، تفاوتهای مهمی با سنگاپور، آلمان، چین و امارات دارد.
نخست، ایران کشوری بزرگ و متکثر است؛ از نظر قومی، زبانی، فرهنگی، طبقاتی و منطقهای. البته تنوع قومی بهخودیخود مانع توسعه نیست. مسئله زمانی پیچیده میشود که این تنوع با توسعه نامتوازن، رابطه مرکز و پیرامون، تجربههای متفاوت از دولت و برداشتهای متفاوت از منافع ملی درهم بیامیزد.
در چنین جامعهای، توافق بر سر یک پرسش بنیادین دشوارتر میشود:
برای حفظ ایران و ساختن آینده آن، چه چیزی باید اولویت اول ما باشد؟
دوم، ایران برای قرنها در یکی از حساسترین چهارراههای جهان قرار داشته است؛ میان شرق و غرب، شمال و جنوب و در معرض رقابت قدرتهای بزرگ.
این موقعیت هم فرصت بوده و هم تهدید. مهمتر از آن، یک واقعیت تاریخی را به سیاست ایرانی تحمیل کرده است: در ایران، توسعه هرگز فقط مسئله رشد اقتصادی نبوده است. توسعه همواره با امنیت، استقلال، نفوذ خارجی، تمامیت ارضی و موازنه قدرت در منطقه گره خورده است.
سنگاپور توانست مسئله خود را نسبتاً روشن تعریف کند: اگر در اقتصاد جهانی جایگاهی پیدا نکنیم، آینده ما به خطر میافتد.
اما مسئله ایران پیچیدهتر است. ایران همزمان باید توسعه پیدا کند، امنیت خود را حفظ کند، استقلال سیاسی داشته باشد و در یکی از پررقابتترین مناطق جهان موقعیت خود را مدیریت کند. توافق بر سر نسبت این اهداف، خود به یکی از دشوارترین مسائل سیاستگذاری در ایران تبدیل شده است.
سوم، ایران فقط کشوری با تاریخ طولانی نیست؛ وارث حافظه یک تمدن و امپراتوری بزرگ است.
این حافظه یک سرمایه است، اما هزینههایی هم دارد. پذیرش محدودیتهای امروز و تغییر جایگاه در جهان برای کشوری که تصویری بزرگ از گذشته خود دارد، همیشه ساده نیست.
کشورهایی که پس از شکستهای بزرگ ناچار به بازسازی شدند، یک مزیت تلخ داشتند: واقعیت جدید با تمام قدرت خود بر آنها تحمیل شده بود. گذشته به پایان رسیده بود و راه بازگشت وجود نداشت.
ایران اما هنوز با فاصلهای میان دو تصویر زندگی میکند: آنچه امروز هست و آنچه بر اساس تاریخ خود تصور میکند باید باشد.
به همین دلیل، مسئله ایران صرفاً یافتن یک «ایده بزرگ» یا نشاندن نخبگان دور یک میز نیست.
پیش از اجماع بر سر راهحل، باید بر سر صورت مسئله به توافق رسید.
تا زمانی که گروههای اثرگذار کشور تعریفهای متفاوتی از مسئله اصلی ایران، تهدید اصلی ایران و آینده مطلوب ایران دارند، اختلاف بر سر راهحل طبیعی است.
و در اینجا به مهمترین تفاوت ایران با بسیاری از کشورهایی میرسیم که در تجربه توسعه به آنها استناد میکنیم:
اجماعهای بزرگ معمولاً زمانی شکل میگیرند که هزینه ادامه مسیر گذشته، از هزینه تغییر مسیر بیشتر شود.
در پست بعدی به همین مسئله میپردازم؛ اینکه چرا ایران، با وجود انباشت بحرانهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، هنوز به نقطهای نرسیده که همه بازیگران اصلی بپذیرند هزینه «انتخاب نکردن» از هزینه انتخاب کردن بیشتر شده است.
مشکل ایران فقط ناتوانی در انتخاب نیست؛ ایران هنوز برای انتخاب نکردن، راههای زیادی در اختیار دارد.
لینک مقاله دکتر مجتبی لشکربلوکی:
https://t.me/Dr_Lashkarbolouki/440
🌀| @MarpichChannel
Post #7716
369