"... گسست دوم آن است که شناختمان از بسیاری از متون تاریخی [ایرانی/ اسلامی] را مدیون خارجیان هستیم. ذهن و زبان دیگران واسطهی خاطرهی ما است و غبارِ سلطهجوییهای «شرقشناسی» را اغلب در اجزای این ذهن و زبان سراغ میتوان کرد. برگذشتن از این گسست، شرط اجتنابناپذیر یافتن هویتی خودبنیاد و یکی از نشانههای اصلی تجدد فکری است."
عباس میلانی، تجدد و تجددستیزی در ایران، ص105.
نکردم از کسی دریوزهٔ چشم
جهان را جز به چشم خود ندیدم
اقبال لاهوری
روشن است که این تمنّای دیدنِ جهان «از چشم خود» و اشاره به «غبار سلطهجوییهای شرقشناسی» هرگز بهمعنای گریز از پژوهشهای «شرقشناسان» و مخالفتِ کور با آنها نیست؛ چه، آشکار است که بیپژوهشهای آنان، چه در زمینهی تصحیح و دسترسپذیر ساختنِ متون و چه در پژوهشهای مرتبهی دوم، عملاً راهی برای گشودن راهی برای دیدن جهان از چشم خود وجود ندارد. مسئله بر سر خودآگاهی نسبت به «غبار» مذکور است و کوشش برای فراروی از آن.
#ایرانیات
@m_stigmata