دوستِ محترمی که زمانی در مسائلِ دینی با او به گفتگو نشستم، این پرسش را در برابر من نهاد که آیا آرزو ندارم به واسطهی یک وحیِ مستقیم مطمئن شوم که در آینده تیرهروز نخواهم بود؟ هر دوی ما همعقیده بودیم که من نیازی ندارم از مجازاتِ ابدی در جهنم بهراسم، زیرا خداوند نمیتواند بگذارد هیچیک از مخلوقاتش دچارِ تیرهروزیِ بیوقفه شوند. و هیچ مخلوقی نیز نمیتواند با اعمالِ خود، مستحقِ مجازاتِ تیرهروزیِ ابدی باشد. اینکه کیفرِ گناه باید با جلالِ خدشهدارشدهی خداوند متناسب بوده و در نتیجه بینهایت باشد — این فرضیهای بود که دوستِ من از مدتها پیش از آن دست کشیده بود، همانگونه که بسیاری از مردانِ بزرگِ کلیسای او نیز چنین کرده بودند؛ و در رابطه با این موضوع دیگر موردی برای مناقشه وجود نداشت.
مفهومِ «وظایف در قبالِ خداوند» -که تنها یک نیمهحقیقت است- به مفهومِ متزلزلِ دیگری به نامِ «توهین به جلالِ خداوند» منجر شده است؛ و این دومی، اگر در معنای تحتاللفظیِ خود در نظر گرفته شود، ایدهی غیرقابلقبولِ ابدیتِ مجازات در جهنم را پدید آورده است — ایدهای که سوءاستفاده از آن، انسانهای بسیاری را در این زندگی واقعاً بدبخت ساخته است، درست به همان تعدادی که در مقام نظر قرار است در جهانِ دیگر تیرهروز سازد.
دوستِ فیلسوفِ من با این موضوع موافق بود که خداوند انسان را برای سعادت آفریده است، و شرایعی را نیز برای سعادتِ او -یعنی انسان- به وی بخشیده است. اگر قرار بود کوچکترین تخطی از این قوانین، متناسب با جلالِ قانونگذار مجازات شود و در نتیجه به تیرهروزیِ ابدی بینجامد، خداوند این شرایع را برای هلاکتِ انسان به او داده بود. بدون این شرایع متعلق به موجودی چنین بینهایت والا، انسان مجبور نمیبود تا ابد بدبخت شود. آه، اگر انسانها میتوانستند بدون شرایع الهی بدبختیِ کمتری داشته باشند، چه کسی میتواند شک کند که خداوند آنها را از آتشِ شرایع خود معاف میکرد، چرا که این آتش آنها را به شکلی جبرانناپذیر میسوزاند؟
Moses Mandelssohn, Jerusalem or On Religious Power and Judaism (1783), Allan Arkush (tr.)
#یهودیات #فلسفیات #مندلسون
@m_stigmata