... ما دیدیم که حفظِ ایدههای انتزاعیِ دین در میانِ انسانها به واسطهی نشانههای دائمی، تا چه اندازه دشوار است. تصاویر و خطوطِ هیروگلیف به خرافات و بتپرستی منجر میشوند، و خطِ الفباییِ ما انسان را بیش از حد اهلِ تأمل نظرورزانه میسازد. این خط، دانشِ نمادین از اشیاء و روابطِ آنها را بیش از حد آشکارا در سطح به نمایش میگذارد؛ ما را از زحمتِ نفوذ و جستجو بینیاز میسازد، و فاصلهی بسیار عریضی میان آموزهها و زندگی ایجاد میکند.
شارع این قوم [قوم اسرائیل]، به منظورِ جبرانِ این نواقص، شریعت مناسک را وضع نمود. آموزههای دینی و اخلاقی میبایست با فعالیتهای روزمرهی انسانها پیوند میخوردند. مطمئناً شریعت آنها را وادار به درگیر شدن در تأمل نمیکرد؛ بلکه تنها اَعمال را تجویز مینمود، تنها انجام دادن و انجام ندادن را. به نظر میرسد قاعدهی بزرگِ این ساختار چنین بوده است: انسانها باید به انجامِ اعمال وادار شوند و تنها به درگیر شدن در تأمل ترغیب گردند. بنابراین، هریک از این اعمالِ تجویزشده، هر رویه، و هر مراسمی معنا و دلالتِ معتبرِ خاص خود را داشت؛ هریک ارتباط نزدیکی با دانشِ نظریِ دین و آموزههای اخلاقی داشت، و برای انسانی که در جستجوی حقیقت بود، فرصتی فراهم میآورد تا دربارهی این امور مقدس تأمل کند یا از مردان خردمند تعلیم بجوید.
حقایقی که برای سعادتِ قوم و نیز سعادتِ تکتکِ اعضای آن مفید بودند، میبایست بهطور کامل از هرگونه تصویرسازی به دور میماندند؛ زیرا این همان هدفِ اصلی و قانون بنیادینِ این ساختار بود. این حقایق میبایست با اعمال و رویهها پیوند مییافتند، و این اعمال میبایست به جای نشانههایی که بدون آنها نمیتوان این حقایق را حفظ کرد، به آنها خدمت میکردند. اعمالِ انسان گذرا هستند؛ هیچ چیزِ ماندگار و بادوامی در آنها وجود ندارد که همچون خطِ هیروگلیف، از طریق سوءاستفاده یا سوءتفاهم به بتپرستی منجر شود. اما این اعمال همچنین نسبت به نشانههای الفبایی این مزیت را دارند که انسان را منزوی نمیکنند، و او را به موجودی تنها که بر روی نوشتهها و کتابها خم شده باشد، بدل نمیسازند. بلکه در عوض، او را به معاشرت اجتماعی، به تقلید، و به آموزشِ زنده و شفاهی وامیدارند.
Moses Mandelssohn, Jerusalem or On Religious Power and Judaism (1783), Allan Arkush (tr.)
#یهودیات #فلسفیات #مندلسون
@m_stigmata