ربی شمعونبنگمالائیل گفت: روزی در سفری بودم که مردی با دست گشوده به سوی من آمد و گفت: «شما میگویید که هفت پیامبر در میان امتها [= غیریهودیان] برانگیخته شدند و به آنان هشدار دادند [اما آنان گوش فرا ندادند]، و به دوزخ فرو رفتند». به او گفتم: «فرزندم، چنین است». [او گفت:] «از پسِ آن هفت نسل به بعد، امتها میتوانند بگویند: "شریعت به ما داده نشد و هیچ پیامبری به ما هشدار نمیدهد؛ پس چرا باید به دوزخ درآییم؟"» به او پاسخ دادم: «فرزندم، حقیقت چنین است: حکیمان ما در میشنا تعلیم دادهاند: "به هر کس که خواهان نوکیشی است دستی دراز میکنند تا او را به زیر بالهای شخینا درآورند". بنابراین، از آن پس نوکیشانِ هر نسل میتوانند نسلِ خویش را هشدار دهند».
Leviticus Rabbah (میدراش بر کتاب لاویان) 2:9
گفته شده که بلعام در مقام پیامبر، از موسی برتر بوده است؛ او و شش تن دیگر به سوی غیریهودیان فرستاده شدند. چهبسا به همین سبب است که بلعام چه بسا به عنوان نامی کنایی برای عیسی به کار رفته باشد. [...] در اینجا آمیزهی غریبی مشهود است. آموزهی انحصارگرایانهی ربّیها این بود که امتهای پاگان نمیتوانند «نجات یابند». آنان محکوم به دوزخ بودند. با این حال، گاه وجدان ربیها بهخاطر این آموزهی بیرحمانه به درد میآمد، درست همانگونه که وجدان برخی الاهیدانان مسیحی نیز بهخاطر تعلیمی مشابه معذب میشد. زیرا اگر مشرکان چیزی فراتر از این نمیدانستند و هرگز دربارهی خدای یگانهی حقیقی نشنیده بودند، هلاکت و عذابِ آنان چگونه توجیهپذیر بود؟ از این رو، نظریهی «هفت پیامبر» که به آنان «هشدار دادند» پدید آمد. اما رسالت این پیامبران روزگاری دراز پیش پایان یافته بود؛ پس چاره چه بود؟ چاره آن بود که شریعت از راه رسید و تمهیدات پذیرش نوکیشان را فراهم آورد. از آن پس، امتها چنانچه خود برمیگزیدند، میتوانستند یهودی شوند. نوکیشان هر نسل، هشداری برای تمامی همعصران خویش به شمار میروند؛ و چون این هشدار نادیده گرفته میشود، پس عقوبت دوزخ توجیهپذیر میگردد.
C.G. Montefiore & H.M.J. Loewe, A Rabbinic Anthology, p. 575.
#یهودیات
@m_stigmata