TGViewer
Channel Public Channel
une âme perdue

une âme perdue

@laperdue

” To love is to suffer, not to love is to suffer, to suffer is to suffer. “

— زن، زندگی، آزادی. برای همیشه.🍃
Subscribers
793
Photos
337
Videos
25
Links
36
Recent Posts 17 shown
Post #2969 252
une âme perdue clichés
این اکتبر بدون تو نامهربون‌تر و تاریک‌تر از همیشه است، اما کلیشه‌ها هنوزم وجود دارن. امیدها و آرزوهای تو و ما برای آزادی هنوز وجود دارن.
Post #2968 290
une âme perdue 🍏
giving in to the seasonal clichés 🍂☕️
Post #2967 467
le vent nous portera به شب‌هایی که هنوز صبح نشده‌‌اند.
اولین فوریه، اولین مارچ، اولین آپریل، اولین می، اولین جون، اولین جولای، اولین آگست، اولین سپتامبر و حالا اولین اکتبر بدون تو.
هر کلمه و جمله‌ای که تا امروز درباره‌ی نبودنت نوشته‌ام رو از اول می‌خونم و نمی‌فهمم. حتا خودم رو در اون‌ها نمی‌شناسم. اون تویی که راجع‌بهش نوشتم و رفته رو نمی‌شناسم. انگار که هیچ‌چیز جلو نرفته. زمان نرفته. من نرفته‌ام. زندگی نرفته. هنوز در اون لحظه گیر افتادم. هنوز دارم اشک می‌ریزم، می‌لرزم، به دیوار خیره‌ام و نمی‌فهمم چه اتفاقی افتاده. هنوز منتظرم صبح بشه، هنوز منتظرم بیدار بشم و بفهمم خواب بوده. بعد صبح می‌شه و باز همون شبه. یک روز می‌گذره و باز همون شبه. یک ماه می‌گذره و باز همون شبه. متوجه نمی‌شم تمام این ماه‌ها کِی و چه‌طوری گذشتن. برای من نگذشته. هیچ‌چیز نگذشته. هرچیزی که شده، هرچیزی که گذشته، هر اتفاقی در نبود تو افتاده، انگار فقط برای بقیه اتفاق افتاده. من هنوز همون‌جام. تموم فرداهایی که بدون تو اومدن، برای من هیچ‌وقت فردا نشدن. چون اون شب هرگز صبح نشد. «به شب‌هایی که هنوز صبح نشده‌اند.»
Post #2966 450
Raha🍃 Peter, Paul and Mary – 500 Miles
Lord, I’m five hundred miles from my home
Lord, I can’t go home
This a-way, this a-way, this a-way, lord I can’t go home this way
Post #2963 413
در راه. https://t.me/LaPerdue
بامزه! 🍏
Post #2960 488
une âme perdue 🍃🌳🍏
”Your love is a part of my life; you live within me. Believe me, Jim, believe me. This paper is your skin, this ink is my blood. I press down hard so that it sinks into you.” 💚
- Jules et Jim, dir. François Truffaut (1962)
Post #2959 728
هستم، ولی نه از جنس «زنده‌ بودن». انگار که زندگی به اجبار خودش رو درون من نگه می‌داره و اهمیتی نمی‌ده که اصلاً چیزی با عنوان «من» دیگه درون خودش باقی مونده یا نه. جسمم هست، نفس‌هام موندن، روزها میان و می‌گذرن، گریه می‌کنم و حتا می‌خندم؛ اما نمی‌شه گفت درونم زندگی اتفاق می‌افته. انگار خیلی وقته در جایی دورتر از اینجا جا مونده‌ام و هیچ‌وقت قرار نیست برگردم و خودم رو پیدا کنم. می‌فهمی؟
Post #2958 828
une âme perdue «کلماتی مرا در بر گرفته‌اند که بیش از همه برایم دردآورند...» 💚
سال دهم. کلاس انشا و نگارش. ظهر بود و هر لحظه نزدیک بود زنگ خونه به صدا دربیاد. همه انتظار می‌کشیدن برای رفتن به خونه و شاید کمتر کسی حواسش به کسی بود که در حال خوندن نوشته‌شه. نوشته‌ات رو خوندم و با شوق گفتم: «نفر بعدی تو دست بالا کن، برو بخونش حتماً! خیلی لذت بردم، یه لحظه حس کردم دارم صادق هدایت می‌خونم!» حتا اگه قصدی برای خوندنش نداشتی، با شنیدن حرفم یکی از همون لبخندهای پر نورت زدی و گفتی: «باشه، اما زنگ خونه نزدیکه!» گفتم: «اشکالی نداره! بذار.» رو به دبیر کردم: «خانمِ.... دوست من الان میاد انشاش رو بخونه، اگه زنگ هم خورد بشینیم و گوش بدیم. بذارید بخونه، می‌فهمید چرا!» چشم‌هات خندیدن و بعد از اجازه گرفتن، از جات بلند شدی و رفتی که بخونی‌اش. انگار که نخوندمش، دوباره با دقت گوش‌هام رو به تو و نوشته‌ات دادم تا ببینم این‌دفعه خودت با چه حسی می‌خونی‌اش. آروم و روان می‌خوندی و یک‌نفس جلو می‌رفتی. میانه‌های متن بود که زنگ خونه به صدا در اومد. کسی از جاش بلند نشد و همهمه‌ای به وجود نیومد. همه به تو گوش می‌دادیم. چند دقیقه بعد جملاتت رو به پایان رسوندی، سرت رو از روی ورق بالا آوردی و اول به من و بعد به دبیر نگاه کردی. از جام بلند شدم، برات دست زدم و بعد بقیه کلاس و دبیر هم شروع به تشویق کردن. لبخند زدم و گفتم: «خانم، از بین این کلاس من فقط نوشته‌های زهرا (اون‌موقع زهرا و زهرآه، الان خیلی وقته که تا ابد «رها») رو دوست دارم! دیدید ارزش نشستن بعد از زنگ خونه و گوش دادن رو داشت؟» دبیر با لبخند سری به نشونه موافقت تکون داد و بچه‌های کلاس تک‌تک کلاس رو ترک کردن. سمتم قدم برداشتی، محکم در آغوشم گرفتی و ازم تشکر کردی. گفتم: «نوشته از تو بود، ما از تو ممنونیم که برامون خوندی‌اش!» خندیدیم و کلاس رو ترک کردیم.
الان بعد از تقریباً شش سال، در تاریکی نشسته‌ام و به این فکر می‌کنم که این خاطره می‌تونست سال‌ها بعد، بعد از تجربه اون آینده‌ مشترکی که آرزو و شوقش رو داشتیم، با لبخند به یاد هردومون بیاد. آینده‌ای که تو درش کتاب می‌نوشتی و من ترجمه می‌کردم. کتابخونه‌هامون پر بودن از کتاب‌های همدیگه و هنوز هم بزرگترین طرفدار و مشوق نوشته‌های همدیگه بودیم. الان اما من تنهام و با یادآوری تمام خاطرات این‌چنینی، تمام دفعاتی که باهات سر یک کلاس نشستم، بغلت کردم و باهات خندیدم بغض کرده‌ام. برای تمام خاطراتی که ازمون گرفتن غمگین و دلتنگم، چه اون‌هایی که در گذشته ساختیم و چه اون‌هایی که در آینده ساخته‌نشده موندن. برای اون ورژن از خودم که بدون تو دیگه برنمی‌گرده. برای تمام یکم مهرهایی که نوید شروع یک سال تحصیلی خوب رو حتا در اون سیستم آموزشی می‌دادن، چون فقط تو رو در کنار خودم داشتم. برای سال‌های ناتمام دانشگاهت، مقاله‌ها و متن‌های نشریه‌‌ و داستان‌هایی که وقت نشد بنویسی. برای همه این‌ها دلتنگم و غمخوار، اما بیشتر از همه برای تو. غمخوار و دلتنگ تو. تا ابد.
Post #2956 667
«کلماتی مرا در بر گرفته‌اند که بیش از همه برایم دردآورند...» 💚
Post #2955 839
Raha🍃 Sleeping At Last – Touch
این آهنگ رو در یکی از پاییزهای قبلی برام فرستادی تا اولین آهنگی باشه که در پاییز بهش گوش می‌دم. امسال دیگه آهنگ جدیدی ازت نمی‌رسه و من موندم و این آهنگی که باید هی از اول پلیش کنم تا دوباره با خودم حست کنم عزیزکم. 🪐
But God, I wanna feel again
Oh God, I wanna feel again
Down my arms, a thousand satellites
Suddenly discover signs of life
Post #2953 1.63K
une âme perdue نمی‌دونم، نمی‌دونم، نمی‌دونم و دور می‌شم.
عاشق پاییز بودی و در پاییز عاشق‌ترین.
Post #2951 1.16K
le vent nous portera پاییززززززز!
اولین پاییز بدون تو عزیزکم؛ چه تناقض دردناکی، وقتی تو خودِ پاییز بودی و عاشقش. پاییز قبلی قرار بود هی عاشق بشی و عاشق بشی و عاشق بشی و این پاییز من می‌میرم برای اینکه تو دیگه عاشقی نمی‌کنی.
Post #2950 1.27K
می‌دونم می‌دونستی دوستت دارم؛ به‌خاطر تمام دفعاتی که بهت گفته بودم و نشون داده بودم. همون‌طور که من هم می‌دونستم دوستم داری، چون تو بهتر از هر کسی بلد بودی نشونش بدی. فقط کاش زمان بیشتری داشتیم. کاش یک‌بار دیگه می‌شد صدات کنم و بگم چه‌قدر دوستت دارم و مطمئن باشم که این بار هم مثل همیشه می‌فهمی.
آدم‌ها به هم می‌گن «دوستت دارم» و من از اینکه دیگه سهمی از این جمله برای تو ندارم، می‌میرم. قبل از تو گفتنش برام این‌قدر ساده نبود. اما تو کاری کردی که دیگه برای گفتن چیزی که توو دلم بود تردید نکنم؛ باهات یاد گرفتم دوست داشتن چیزی نیست که فقط درون آدم بمونه و می‌تونم نشون بدم و راحت به زبان بیارمش. حالا تو نیستی و من دوباره برگشته‌ام به همون ورژن خودم که نمی‌تونست راحت این دو کلمه رو به زبان بیاره‌.
تمام دوستت‌ دارم‌هایی که به هم گفتیم کافی بودن؛ واقعاً کافی بودن. چیزی که کافی نبود، زمانمون بود‌. من هنوز پر از دوستت دارم‌هایی ام که دلم می‌خواست یک روز دیگه، یک ماه دیگه، یا سال‌ها بعد بهت بگم. برای هر دوستت دارمی که هنوز در من مونده و دیگه هیچ‌وقت به تو نمی‌رسه، یک‌بار می‌میرم.
دوستت دارم؛ تا حد مرگ، تا حد زندگی.
Older posts →

About this channel

How can I read @laperdue without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for une âme perdue: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does une âme perdue have?
une âme perdue (@laperdue) has 793 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does une âme perdue know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →