میدونم میدونستی دوستت دارم؛ بهخاطر تمام دفعاتی که بهت گفته بودم و نشون داده بودم. همونطور که من هم میدونستم دوستم داری، چون تو بهتر از هر کسی بلد بودی نشونش بدی. فقط کاش زمان بیشتری داشتیم. کاش یکبار دیگه میشد صدات کنم و بگم چهقدر دوستت دارم و مطمئن باشم که این بار هم مثل همیشه میفهمی.
آدمها به هم میگن «دوستت دارم» و من از اینکه دیگه سهمی از این جمله برای تو ندارم، میمیرم. قبل از تو گفتنش برام اینقدر ساده نبود. اما تو کاری کردی که دیگه برای گفتن چیزی که توو دلم بود تردید نکنم؛ باهات یاد گرفتم دوست داشتن چیزی نیست که فقط درون آدم بمونه و میتونم نشون بدم و راحت به زبان بیارمش. حالا تو نیستی و من دوباره برگشتهام به همون ورژن خودم که نمیتونست راحت این دو کلمه رو به زبان بیاره.
تمام دوستت دارمهایی که به هم گفتیم کافی بودن؛ واقعاً کافی بودن. چیزی که کافی نبود، زمانمون بود. من هنوز پر از دوستت دارمهایی ام که دلم میخواست یک روز دیگه، یک ماه دیگه، یا سالها بعد بهت بگم. برای هر دوستت دارمی که هنوز در من مونده و دیگه هیچوقت به تو نمیرسه، یکبار میمیرم.
دوستت دارم؛ تا حد مرگ، تا حد زندگی.
Post #2950
1.27K