Post #2959
731
هستم، ولی نه از جنس «زنده بودن». انگار که زندگی به اجبار خودش رو درون من نگه میداره و اهمیتی نمیده که اصلاً چیزی با عنوان «من» دیگه درون خودش باقی مونده یا نه. جسمم هست، نفسهام موندن، روزها میان و میگذرن، گریه میکنم و حتا میخندم؛ اما نمیشه گفت درونم زندگی اتفاق میافته. انگار خیلی وقته در جایی دورتر از اینجا جا موندهام و هیچوقت قرار نیست برگردم و خودم رو پیدا کنم. میفهمی؟