دنبالۀ فرستۀ قبلی:
برنهارت الیزابت دوم (۱۹۸۷) را، که نمایشنامۀ یکیماندهبهآخر اوست، دو دهه پس از جشن برای بوریس نوشته است. ذیل عنوان اثر تأکید شده که این نمایشنامه «کمدی نیست»! (عنوانی طعنهآمیز برای اثری که میشود گفت یکسر کمدی است.) هرناشتاین، سرمایهدار بزرگ، در آپارتمان اعیانیاش در طبقۀ سوم ساختمان، جمع بزرگی را دعوت کرده که بتوانند از آپارتمان او شاهد ورود الیزابت دوم، ملکۀ انگلیس، باشند. هرناشتاین از اینکه مجبور شده این جمع بزرگ را دعوت کند شدیداً در عذاب است و یکریز دراینباره غر میزند. جالب اینکه او نیز، مانند خانم خوب، فلج است و روی صندلی چرخدار نشسته و مشابه همان رابطهای را که خانم خوب با یوهانا داشت با خدمتکارش، ریشارت، دارد. هرناشتیاین مدام در تلاش برای تصمیمگرفتن دراینباره است که برای سفر به کجا برود اما قادر به این کار نیست. در طول نمایشنامه، او بارها از ریشارت میخواهد که او را دم پنجره ببرد تا بتواند بیرون را ببیند. در پایان این نمایشنامه، جمع مهمانان برای تماشای لحظۀ ورود ملکۀ الیزابت به مهتابیِ آپارتمان هجوم میبرند. هرناشتاین این صحنه را «نمایشی تهوعآور» میخواند (اشارۀ پیشگفته به تئاتریّتِ جهانِ برنهارت را به یاد بیاورید). مهتابی خانه تحمل وزن آن جمعیت را ندارد و فرو میریزد و جمعیت به پایین سقوط میکند. هرناشتیان و خدمتکارش در خانه بر جای میمانند. الیزابت دوم را قطعاً نمیشود در شمار برترین آثار برنهارت گذاشت اما حتی این اثر هم خالی از درخششهای برنهارتی نیست، درخششهایی نظیر پایانبندی فوقالعادۀ نمایشنامه.
اجرای کاملی از الیزابت دوم اینجا در دسترس است.
میدان دلاوران (۱۹۸۸)، واپسین نمایشنامۀ برنهارت، در سه پرده به خانوادۀ یهودیِ شوستر میپردازد که ساکن آپارتمانی در طبقۀ سوماند (همانند الیزابت دوم) که دور هِلدِنپلاتس [=میدان دلاوران] واقع شده است. این نمایش سهپردهای، جز پردۀ دومش که در باغ ملی میگذرد (و تنها پردهای در میان نمایشنامههای اوست که در فضای خارجی میگذرد)، در همین خانه اتفاق میافتد. نمایش از جایی آغاز میشود که استاد شوستر، با پرتکردن خودش از پنجرۀ آپارتمان به پایین، خودکشی کرده و حالا دارند اثاثۀ خانه را جمع میکنند چون خانمِ شوستر دیگر نمیخواهد در اینجا بماند. خانوادۀ شوستر پس از واقعۀ آنشلوس [=الحاق اتریش به آلمان هیتلری] وین را ترک کرده و سالیانی ساکن آکسفورد بودهاند و استاد شوستر در دانشگاه آکسفورد مشغول به تدریس بوده (همانند وضعیتِ شخصیتِ دکتر گوگنهایم در الیزابت دوم). اما چند سال پیش، به درخواست مقامات شهر، دوباره به وین بازگشتهاند و ساکن همین خانه شدهاند. زمانِ حالِ نمایشنامه آستانۀ پنجاهسالگی آنشلوس است. خانم شوستر از خیلی پیشتر مدام از همسرش میخواسته که این خانه را ترک کنند چون اینجا مدام صداهایی در سرش میشنیده، صدای سخنرانی هیلتر و هلهلۀ مردم در هِلدِنپلاتس در روز آنشلوس! خانوادۀ شوستر، بهنوعی، همچنان اغلب مردم اتریش را یهودستیز و حتی هیتلردوست میشمارند. این دیدگاه در سرتاسر نمایشنامه غالب است و حتی میشود آن را بهصراحت دیدگاه خود برنهارت شمرد. و سال ۱۹۸۸ بهواقع پنجاهمین سالگشت واقعۀ آنشلوس بود. اجرای این نمایش، به کارگردانی کلاوس پیمان، کارگردان برجستۀ آلمانی، که در آن زمان بهتازگی مدیریت بورگتئاترِ وین را پذیرفته بود (که بهنوعی تئاتر ملی اتریش محسوب میشود)، جنجالی بزرگ در اتریش به راه انداخت. گروهی از شهروندان اتریشی حتی خواهان اخراج برنهارت از این کشور شدند و رئیسجمهور وقت اتریش، کورت والدهایم، نیز علیه آن موضع گرفت. در نتیجۀ همین واکنشها بود که برهنهارت بعداً در وصیتنامهاش اجرای آثاری را در اتریش ممنوع اعلام کرد.
پردۀ نخست این نمایشنامه در اتاق نشیمن آپارتمان شوستر میگذرد و تنها شخصیتهای حاضر در آن خانم زیتل (خدمتکار مخصوص) و هرتا (مستخدم خانه) هستند. ما از خلال دیالوگها و روایت ایندوست که آقا و خانم شوستر را میشناسیم. بخصوص خانم زیتل که در دیالوگهایش مدام قولهایی از استاد شوستر را مستقیماً نقل میکند. روایت او به ما نشان میدهد که رابطهاش با استاد شوستر دقیقاً از جس رابطۀ یوهانا با خانم خوب (در جشن برای بوریس) و ریشارت و هرناشتاین (در الیزابت دوم) بوده و خانم شوستر عملاً به حاشیه رانده شده بوده. روایت فرزندان شوسترها در پردۀ دوم نیز بر تلقی صحه میگذارد. بخش عمدۀ دیالوگهای دو شخصیت در طول این پرده ذکر خانم و بخصوص آقای شوستر است، تا آنجا که خانم زیتل حتی با جزئیاتِ فراوان و تکرار چندباره نشان میدهد که استاد شوستر چه وسواس ویژهای در تاکردن پیراهنها داشته. ادامه در فرستۀ بعدی...
#تئاتر #توماس_برنهارت #توماس_برنهارد
All that jazz
Post #184
767
- 👍 1