پردۀ دوم نمایش، پس از خاکسپاری، در باغ ملی میان دو دختر استاد شوستر و عمویشان میگذرد. این پرده از نمایش، به باور من، اصلاً به پای قدرت شگفت پردۀ نخست نمایش نمیرسد و حتی از شعارزدگی هم برکنار نیست. در پردۀ سوم باز به خانه بازمیگردیم. خانواده و جمعی از مهمانان برای صرف نهار در اتاق نشیمن دور میز جمعاند. در خلال صحبتهای سر میز، خانم شوستر دوباره صداهای هِلدِنپلاتس را میشنود و این صداها مدام شدت میگیرند و بلندتر میشوند. فقط اوست که صداها را میشنود و بقیه به صحبتهای معمولشان مشغولند. ناگهان خانم شوستر سرش پخش میز میشود و در برابر بهت همگان میمیرد (مرگی کاملاً مشابه مرگ بوریس در جشن برای بوریس). نمایش به پایان میرسد.
اجرای کامل کلاوس پیمان از هِلدِنپلاتس در اینجا در دسترس است.
برنهارت مینِتتی، که بازیگر بسیاری از آثار برنهارت، و محبوب و معتمد شخص وی بود (تا بدانجا که برنهارت اصلاً نمایشنامهای با عنوان مینِتتی نوشت)، موقعیتهای معمولِ نمایشنامههای این نویسنده را ترکیبی از تراژدی و کمدی توصیف میکرد و شخصیتهای معمول آثارش را اشخاصی هملتوار میدانست که بلندبلند فکر میکنند اما خیلی کم عمل میکنند. او گفتارهای بلند برنهارت را چالشی برای بازیگر میشمرد و آنها را به سه دسته تقسیم میکرد:
ــ گفتارهایی که صرفاً بازتاب افکار خصوصی شخصیتاند.
ــ گفتارهایی که فوران عواطف شخصیتاند.
ــ گفتارهایی که فقط برای برانگیختن واکنش سایر شخصیتهای روی صحنه بیان میشوند.
تفسیر مینِتتی مرا به یاد تفسیر و تبیین هوشمندانه و درخشان پیتر هال (کارگردان تئاتر بزرگ انگلیسی که بیشترین آثار هرولد پینتر را بر صحنه برد) از سکوتهای آثار هرولد پینتر میاندازد.
هیچکدام از این دو نمایشنامه، متأسفانه، ترجمههای خوبی ندارند. بالاتر دربارۀ دشواری ترجمۀ آثار برنهارت صحبت کردم. طعنهآمیز است که مترجم فارسی هم در مقدمهاش بر الیزابت دوم اشاره میکند که برنهارت «استاد مسلم نثر بود» و بعد ترجمهای چنین بیکیفیت از اثر او به دست میدهد. مقصودم از ترجمۀ بد، در این دو مورد، ترجمۀ «غلط» نیست. به نظر نمیرسد مشکل این دو ترجمه تسلطنداشتن مترجم به زبان مبدأ بوده باشد. مشکل در زبان مقصد است و اساساً در زبانی که باید برای ترجمۀ متون نمایشی به کار گرفت. در مقام مقایسه، باز وضع الیزابت دوم خیلی بهتر است، و البته اصلاً متن سادهتری هم هست، اما زبان میدان دلاوران، هرچه هست، فارسی نیست! و فقط به فارسی نگاشته شده است. متن ترجمه اصلاً نحو فارسی ندارد، رعایت نحو زبان گفتاری در ترجمۀ دیالوگها پیشکش!
نوشتارم دربارۀ برنهارت را با نقل ماجرایی به پایان میبرم که او زمانی در گفتگویی تعریف کرده بود:
من دوستی داشتم که گهگاه با او لبی تر میکردم. از آن خردهبورژواهای تمامعیاری بود که شعرهای کوچکِ دلنشین و نثرهای افتضاح مینویسند و همان حماقتِ نوعیِ همۀ خردهبورژواها را دارند. سه زن داشت و از هر کدام دو فرزند، و با شکم برآمده و روپوش مغازهداریاش الکی خوش بود. یک روز رفت خانه و لباس دیرندل زنش را پوشید و توی سینههایش چیزی تپاند و رفت با همین لباس خودش را از چارچوب در حلقآویز کرد. مردی حدوداً چهلوپنج ساله که هیچوقت نشانهای از دلزدگی در زندگیاش بروز نداده بود.
در نوشتن این متن از دو منبع زیر استفاده کردهام. اولی فصلی را، مشترکاً، به برنهارت و پیتر هاندکه اختصاص داده است و دومی زندگینامۀ فکری مفصل برنهارت است به قلم مترجم انگلیسی شماری از آثارش.
Denis Calandra, New German dramatists (London: Macmillan Press, 1983)
Gitta Honegger, Thomas Bernhard: The Making of an Austrian (New Haven: Yale University Press, 2001)
#تئاتر #توماس_برنهارت #توماس_برنهارد
All that jazz