دنبالۀ فرستۀ قبلی:
چنانکه از عنوان این داستان هم برمیآید، آثار برنهارت خیلی اوقات، در عین تلخی فراوانشان، طنزی نیشدار و گزنده دارند. این داستان کوتاه ضمناً سویهای دیگر از کار او، یعنی تئاتریّت یا نمایشگری، را هم نمایان میسازد: شخصیتهای آثار او نحوی از خودبیانگری را در رابطه با خود و بیماریها و نقایصشان به نمایش میگذارند، یکجور بهنمایشگذاشتن وضعیت خود.
برنهارت را، بهدرستی، با بکت قیاس کردهاند، البته بکتِ رماننویس، و یا بکتِ نمایشنامههایی چون دست آخر و چه روزهای خوشی. این آخری، به نظر من، شباهت زیادی به جشن برای بوریس دارد.
دیگر اشتراکِ برنهارت با بکت در برخورد آندو با زبان است. به نزد هردو نویسنده، بخش مهمی از اثر زبانیّت آن است. عجز و ناتوانی شخصیتها، هراسهایشان، تکرارهای فراوان، برقرارنشدن ارتباط متقابل، همگی، بیش از قصه، در زبان آثار، در جملات بلند فاقد نشانههای نگارشی متجلی میشود. از همین است که زبان برنهارت را موسیقایی شمردهاند و بر آناند که او از ویژگیهای خاص زبان آلمانی بهره میبرد که انتقالشان در ترجمه بسیار دشوار است. در ترجمههای فارسی، مخصوصاً در ترجمههای بسیار بدِ دو نمایشنامۀ نشر رایبد، فقط گرتهای از این زبان قابلمشاهده است.
از جشن برای بوریس (۱۹۶۸) شروع کنیم. بیاید نگاهی به اشخاصِ نمایشنامه بیندازیم:
خانم خوب، فاقد پا
یوهانا
بوریس، فاقد پا
سیزده معلول، همه فاقد پا، ساکن نوانخانۀ معلولین
دو خدمتکار
دو پرستار
معلولها، همه، در صندلی چرخدار
هشدار! در خلاصۀ داستان نمایشنامه که در ادامه میآید چیزهای مهمی لو میرود. البته آثار برنهارت از جنسی نیست که با لو رفتن داستانشان تفاوتی جدی در خواندنشان ایجاد شود.
همین سیاهه، بی هیچ حرف پسوپیش، تصویری از جهانِ برنهارت به دست میدهد. جشن برای بوریس ماجرای زنی فاقد پاست ــ او را فقط به نام «خانمِ خوب» میشناسیم ــ که میخواهد برای شوهرِ فاقد پایش جشن تولد بگیرد. مهمانانِ این جشن هم سیزده معلولِ فاقد پای نوانخانۀ معلولیناند. البته خانم خوب همسر سابقی داشته که گویا در سانحهای کشته شده، همان سانحهای که منجر به قطع پای خانم خوب نیز شده است. بوریس، شوهر دوم او، قبلاً یکی از ساکنین نوانخانۀ معلولین بوده. او، جز یکی دو سطر بسیار کوتاه، هیچ دیالوگی در نمایشنامه ندارد. گروه معلولین را شاید بشود مضحکهای از نقش گروه همسرایان در نمایش کلاسیک شمرد. بیشترین دیالوگهای اثر از آن خانم خوب و، بهنوعی، از جنس همان واگویههاست که پیشتر ذکرش رفت. خانم خوب ضمناً وابستگی عجیبی به یوهانا، خدمتکارش دارد که او هم در طول نمایشنامه بسیار کم حرف میزند و فقط گاهی، با کمترین کلمات، پاسخ خانم خوب را میدهد. خانم خوب در عین وابستگی فراوانش به یوهانا به او بدبین هم هست. مشکل بزرگ معلولینِ فاقد پا هم این است که تختهایشان کوتاه است و پاهایشان از تخت بیرون میزند! در این جهان همهچیز در تکرار است: حرفهای خانم خوب، اعمالش (که مثلاً تمام نامههایی که فرستاده پس میخواهد تا دوباره بنویسدشان، یا کلاهها و دستکشها را یکی پس از دیگری امتحان میکند و به کناری میاندازدشان)، معلولین که مدام حرفها را شعروار تکرار میکنند. معلولیت و جنس روابط در جشن برای بوریس اصلاً نمادگرایی بیشوکم سرراستی، از جنس آنچه مثلاً در ملاقات بانوی سالخوردۀ دورنمات میبینیم، به خواننده نمیدهند. جهان برنهارت به بیمعنایی و معناباختگی بکتی نزدیکتر است. بوریس، که در طول جشن مشغول نواختن طبلی است که هدیه گرفته (و دراینحال تا حدی کودکِ غریبِ طبل حلبی گونتر گراس را نیز فرایاد میآورد)، در پایان نمایش ناگهان صورتش پخش میز میشود و میمیرد. ادامه در فرستۀ بعدی...
#تئاتر #توماس_برنهارت #توماس_برنهارد
All that jazz
Post #183
733