نوروز ما آمد و قصدش دیدن تو بود، آمد و به خواستهاش رسید.
آن نظر که از تو به او رسید، زاد و توشهاش شد تا سال دیگر
در پایان روز امّا، از سر حسرت، نظری بر تو افکند، و دیده و خواب و قرارش سوی تو ماند.
ما، به سرزمین پارس، شادی میکنیم، به صبحی که زاده شدن نوروز را میبینیم.
نوروز، این رشک دیگر روزهای سال، که چنین به سرزمین ایران بزرگش میدارند...
...
شعر از متنبّی است و ترجمهاش، دور از چشم آن پیامبر شعر، چیزی نزدیک به این خواهد بود با تسامح...
...
جَاءَ نَوْرُوزُنَا وَأنتَ مُرَادُهْ / وَوَرَتْ بالذي أرَادَ زِنادُهْ
هَذِهِ النّظْرَةُ التي نَالَهَا مِنْكَ / إلى مِثْلِها من الحَوْلِ زَادُهْ
يَنْثَني عَنكَ آخِرَ اليَوْمِ مِنْهُ / نَاظِرٌ أنْتَ طَرْفُهُ وَرُقَادُهْ
نحنُ في أرْضِ فارِسٍ في سُرُورٍ / ذا الصّبَاحُ الذي نرَى ميلادُهْ
عَظّمَتْهُ مَمَالِكُ الفُرْسِ حتى / كُلُّ أيّامِ عَامِهِ حُسّادُهْ...
پ.ن.
یادآور شعر سعدیست: که «نظر به روی تو هر بامداد، نوروزیست...»
.
Post #99
1.45K

- ❤ 11
- 👍 2