صورت همه پّران شود گر مرغ معنی پر زند...
در شگفتم از استاد عزیز شفیعی کدکنی که، شاید از بهر نگاهداشت دلِ متشرّعان، چنین تاویلی از سخن مولانا به دست دادهاند که نه با پیش و پس متن میخواند، نه با توضیح خودشان.
در گزینش و تفسیر غزلیات شمس تبریز، در توضیح «صورت همه پّران شود گر مرغ معنی پر زند»، عبارت مشهور دیباچه دفتر پنجم مثنوی را آوردهاند: «اگر معنی نقاب از چهره بگشاید، صورتها همه پرواز خواهند کرد که «لَوْ ظَهَرَتِ الْحَقٰائِقُ بَطَلَتِ الشَّرائِعُ» اگر حقایق آشکار شوند، شرایع باطل خواهند شد» و بعد افزودهاند «و یک شریعت باقی خواهد ماند. مولانا سخن از بطلان شرایع میگوید و نه از بطلان شریعت. آنها که دقّت نکردهاند از این سخن مولانا سخت آشفتهاند.»
شگفتا! پس پریدن همه صورتها چه شد اگر یک صورت میماند؟ بعد کدام صورت یا شریعت میماند؟ سخن که بر سر جمع و مفرد نیست، گذشتن است و مبدَل شدن و ارتفاع گرفتن و فارغ شدن و جَستن. مولانا که دقیقا پشت سر همین کلام میگوید، برای آن که زر شده، «او را نه علمِ كیمیا حاجت است كه آن شریعت است...» و چندین مثال میآورد که حقیقت مثل صحّت یافتن است و از علم طبّ فارغ شدن و چون رسیدن به مقصد است و فارغ شدن از شمع... و این که «طَلَبُ الدَّلِیلِ بَعْدَ الْوُصُولِ اِلَی الْمَدْلُولِ قَبِیحٌ...» و همه اینها البته در مثنوی هم منعکس است:
چون به مطلوبت رسیدی ای ملیح / شد طلبکاریِ عِلْم اکنون قبیح
این تاویل و تکلّف غیر ضروری از چه روست؟ احتمالاً همان که خودشان هم آوردهاند. آشفتگی شریعتمداران تندخو... فقط در خصوص این نکته، مقالتی میتوان نوشت از نقلها و واکنشها و تفسیرها و تاویلات... میتوان سخن مولانا را از منظر خود پذیرفت یا رد کرد یا در خصوص خطرات آن هشدار داد امّا نباید تاویلی کرد که چنین مخالف سخن او باشد.
حاشیه علّامه همایی بر مثنوی خود نمونه خوبی است که راه تاویل و توجیه نرفته است. میگوید: «در این مقدّمه که علی الظّاهر به قلم خود مولوی یا املای خود اوست اسراری نهفته است که اکثر متوجه آن نشدهاند» و سپس خلاصه کلام مولانا را آورده و به پرسشی تحذیرآمیز ختم کرده است: «اما گفت و گو در اینجاست که چگونه میتوان دعوی رسیدن به حقیقت کرد؟... آیا هر کسی میتواند ترک اعمال شریعت و طریقت بگوید به این بهانه که به حقیقت رسیده است؟ خلاصه گفتن این حرفها آسان نیست نعوذ بالله مِن هَمَزات الشّیطان و هَفَوات الظّالین»!
طولانی میشود ولی به آن توضیح دوم استاد هم اشارهای بکنیم که در ذیل بیت:
در فقر درویشی کند، بر اختران پیشی کند / خاک درش خاقان بود حلقهٔ درش سنجر زند
آوردهاند که «پرسش اصلی این است که مولانا چه تمایز یا حتّی تضادّی میان فقر و درویشی دیده است که چنین سخنی گفته است؟» و در این خصوص حدس و گمانی آوردهاند و به نظر من که مقصود حاصل نشده است و واقع این است که اصلا تضادّ و تمایزی نیست و اگر بود، در مواضع دیگر، از جمله در متن بلندی همچون مثنوی، به اشکال دیگر ظاهر میشد که نشده است و از این رو استاد ضرورت دیده که چنین معانی دوری بجوید.
بیت به واقع پیچیده نیست. مولانا میگوید که همچو کسی، که پیشتر ذکر او میرفته، گر لباسِ فقر پوشد و درویشی و گدایی کند، در باطن، مقامش از اختران برتر است. به واقع بین فقر و درویشی تضادی نیست، تضاد با پاره بعدی است. درویشی که خاقان و سنجر به خدمت او ایستادهاند! عین همین کلام در مثنوی، در خصوص شیخ محمّد سررزی آمده که به دستوری راه کدیه پیش گرفته بود. ظاهرش گدا و باطنش برتر از افلاک:
شیخ بر میگشت و زنبیلی به دست / شیء لله، خواجه توفیقیت هست؟
برتر از کرسی و عرش اسرار او / شیء لله شیء لله کارِ او...
Post #94
960
- ❤ 7
- 👍 4
- 👎 1