حاصل عمرم سه سخن بیش نیست
خام بُدَم، پخته شدم، سوختم
بیت بسیار مشهوری است که در بسیاری از گفتارها، نوشتارها و جستارها به نام مولانا آمده امّا چون سیمرغ، با همه شهرت خود، ردّ پا و نشانی از آن پیدا نیست. به واقع تردیدی نیست که این بیت صورت تغییریافته بیت اصیل دیگریست از مولانا با این ضبط:
حاصل از این سه سخنم بیش نیست / سوختم و سوختم و سوختم
که در غزلی با مطلع زیر آمده است:
چند قبا بر قدِ دل دوختم / چند چراغ خرد افروختم
در چاپ استاد فروزانفر هم، در پانویس و نسخهبدلهای این غزل، صورت دیگری از این بیت نمیبینیم.
من مدّتی میجستم که کی و کجا و شاید کدام ذوق عالی آن بیت دیوان را به این صورت بازگردانده است که چنین هم شهرت و محبوبیت یافته است. با تصوّر این که تغییر و تبدیلی به نسبت اخیر است، بیشتر چاپهای غیرمنقّح و نسخ متاخّر را میجستم و انتظار نداشتم که آن را در دستنویسی به نسبت کهن در اوایل قرن نهم ببینم، نسخه مورّخ ۸۱۷ هجری که گزیدهای از دیوان شمس است و عکس آن را آوردهام. چنان که میبینیم بیت درست بر جای آن بیت دیگر نشسته و اینک میدانیم که سابقه بلندی دارد و چندان متاخّر نیست.
این نسخه مورّخ ۸۱۷ هجری، به گمان من البته، صورتهای درستی از ابیات دیوان را حفظ کرده است که ما جای دیگر کمتر میبینیم. از جمله آنها «سلیمان» به جای «مسلمان» در این بیت دیوان که از آن جدا نوشتهایم:
همچو مسلمان غریب، نی سوی خلقش رهی / نی سوی شاهنشهی، بر طرفی چون سجاف
و همچنین
صورت «سلیمانم» به جای «سلیمانی» در این بیت مشهور دیوان:
در عشق سلیمانی من همدم مرغانم / هم عشقِ پری دارم هم مردِ پریخوانم
که باز در یادداشتهای پیشین آمده است.
با توجّه به سابقه ضبط و خصوصیات این نسخه، و این که آن کلام هم براستی مولانایی است، همچنان جای جستجوست. ای بسا بیت براستی حاصل یک تصحیح متاخر از خود مولانا باشد و از این رو صورتهای متفاوتی یافته، و شاید هم حاصل کار کاتب خوشذوق امّا بدعهدی که بیمی از تغییرات ذوقورزانه نداشته است. امّا اگر کار کاتب باشد، نمیدانیم عاقبت او چه شده است، شاید مثل فخرالدّین سیواسی بوده که به قول افلاکی «مردی بود ذوفنون، و در آن عهد کتابت اسرار و معانی بر عهدهٔ او بود» امّا «اوقات مگر او در کلام خداوندگار مدخل میکرد و به طریق اصلاح قلم میراند و تحریف کلمات میکرد بی آن که اجازت فرمودی» و چنان شد که «از ناگاه در او جنونی طاری شده دیوانه گشت، حضرت مولانا این غزل را همان روز فرمود:
ای عاشقان ای عاشقان یک لولیی دیوانه شد / طشتش فتاد از بامِ ما، نک سوی مجنونخانه شد...»
Post #93
766
- 👍 4
- ❤ 3