صد سال پس از مولانا، دوازده
صفوة الصفای ابن بزّاز اردبیلی، حدود ۷۵۹ تا ۷۶۴ هجری
در ادامهٔ این جستجو به ابن بزّاز و کتاب صفوة الصفای او در «ترجمهٔ احوال و اقوال و کرامات شیخ صفی الدّین اسحق اردبیلی» میرسیم که در چند موضع از مولانا نام میبرد.
از جمله در آغاز فصل دوم کتاب میگوید که در حلقهٔ یاران «سخن بدان جا کشید که در اطراء سیّد العشّاق، معشوق الآفاق، مولانا جلال الدّین رومی، روّح الله روحه سخنها میرفت و هر یکی از لطایف نتایج افکار و لطف اشعار او که دماغ مجانین عشق را شیدای سودا میکرد، چیزی میگفت...»
پس از این، به شیوه معمول منقبتپردازیها، این همه را بهانهای قرار میدهد برای ذکر مقامات شیخ صفی الدین تا جایی که یکی از حاضران، قاضی جلالالدین، میگوید
«مولانا جلال الدّین رومی از سر مطالعات علوم غیبی رسالهای در مناقب شیخ صفی الدّین ساخته است (!) و آن رساله را به خطّ و قلم خود پرداخته...»
و حتّی «آن رساله را بعینها در میان اصحاب آورد و مضمون آن بر جمع عرضه کرد».
این نکات به واقع نادرست منقبتآمیز چندان مورد توجّه ما نیست و مهمّ، در اینجا، همان شواهد رواج و تاثیر مهم آثار مولانا بوده است در مجامع صوفیّه.
در همین کتاب شرح چند بیت از مولانا آمده است، از جمله:
بیار باده که دیر است در خمار توام / اگر چه دلق کشانم نه یار غار توام
و
(مانند طفلی در شکم من پرورش دارم ز خون) / یک بار زاید آدمی، من بارها زاییدهام
و
هر خوشی که فوت شد از تو مباش اندوهگین / کو به نقشی دیگر آید سوی تو میدان یقین
این خوشی چیزیست بیچون کآید اندر نقشها / گردد از حقّه به حقّه در میان آب و طین
و
این چشم و آن چراغ دو نورند هر یکی / چون آن به هم رسید کسیشان جدا نکرد
چون روح در نظاره فنا گشت این بگفت / نظّاره جمالِ خدا جز خدا نکرد
و
ای قوم به حج رفته کجایید کجایید / معشوقه همینجاست بیایید بیایید
معشوق به همسایه و دیوار به دیوار / در بادیه سرگشته شما در چه هوایید؟
و
هر که صحرایی بود ایمن بود از زلزله / هر که دریایی بود کی غم خورد از جامهکن؟
و همه اینها نشان آن است که در این دوره زمانی، حدود نود سال پس از مولانا، اشعار او جایگاهی راسخ و رایج در بین صوفیه داشته است.
.
Post #86
653
- 👍 10
- ❤ 1