ما نه زان محتشمانیم که ساغر گیرند
و نه زان مُفلِسَکان که بزِ لاغر گیرند...
غزل مشهوریست از مولانا که در چاپ استاد فروزانفر، و از آنجا چاپ هرمس و همچنین گزینش استاد شفیعی، به این بیت ختم میشود:
خمُش ای عقل عطارد که در این مجلسِ عشق / حلقهٔ زُهره بیانت همه تسخر گیرند
امّا مصراع دوم بیتِ مقطع به وضوح گرهی دارد. حلقهٔ زهره بیانت همه تسخر گیرند؟ معنی ظاهری و کلّی آن روشن است منتهی روان نیست.
شاید از سر همین پیچش لفظ و معناست که استاد شفیعی ضرورت دیدهاند این توضیح را در گزینش خود بیاورند: «معنی بیت آن است که ای عقلِ عطاردْ صفتِ خوشبیان خاموش باش که در حلقهٔ زهره (عشق) بیانت را به مسخره میگیرند».
به زعم من که آن پیچش و گرفتاری همچنان باقیست. دکتر به واقع «حلقهٔ زهره» را به جای «مجلس عشق» و عشق را - که در خود بیت هم آمده - در پرانتز آوردهاند و به نظرم نسبت این دو همچنان مبهم مانده است و هم این که چه کسانی بیان عطارد را به تمسخر میگیرند. همچنین شاید جهت تاکید بر «بیانت» در مصراع بعدی بوده که دکتر وصفِ «خوشبیان» را بر عقل عطاردصفت افزودهاند حال آن که براستی قیل و قال عقل و عاقلان در مجلس عاشقان خوش نمیآید.
واقع این است که با این ضبط راه دوری نمیتوان رفت. منتهی گویا اینجا خطای خوانش یا بعدها حروفچینی در چاپ بوده چرا که به نظرم صورت درست «زهرهییانت» است به جای «زهره بیانت». «زهرهییان» یعنی زهرهصفتان، که خیلی هم مولانایی است، و البته در دیوان شمس هم سابقه دارد، از جمله در غزل ۷۱۸ دیوان به مطلع:
آخر گهر وفا ببارید / آخر سر عاشقان بخارید
تا آنجا که:
ای زُهرهییان به بام این مَه / بر پردهٔ زیر و بم بزارید
خب اینک دوباره بخوانیم:
خمُش ای عقل عطارد که در این مجلسِ عشق / حلقهٔ زُهرهییانت همه تسخر گیرند
و همه اجزا و الفاظ بر سر جای خود نشستهاند: «خاموش باش که در این مجلس عشق، حلقهٔ زهرهییان، تو را، ریشخند میکنند» و حلقه زهرهییان هم حلقهٔ سماع است که «بر پرده زیر و بم بزارند».
امّا ضبط نسخ چه میشود؟ مطابق پانویس استاد فروزانفر، از ده نسخه محلّ رجوع، دو نسخه این غزل را نداشتهاند و هشت نسخه دیگر، شامل نسخه اساس کار، ضبط دیگری نشان نمیدهند... منتهی اینجاست که میگوییم مشکلی در کار بوده است. من دست کم عکس دستنویس ۷۶۸ هجری که نسخهٔ مبنای استاد بوده را دیدم که به وضوح «زهرهییانت» خوانده میشود خصوصا اگر مقایسه کنیم با صورت «ای زهرهییان به بام این مَه» در آن شاهد دیگر که یکسانی کتابت دو کلمه کم و بیش آشکار است. برای مقایسه بهتر، عکس آن دو مصراع را در کنار هم آوردهام. در این میان، ضبط نسخه خوشخط مورّخ ۸۰۶ هجری را هم افزودم که به روشنی «زهرهییان» است.
همین دیگر... غزل مولانا را که میدانید. صائب تبریزی هم این غزل را پاسخ گفته است:
باده و خون جگر هر دو به یک کس ندهند / که به یک دست محال است دو ساغر گیرند
تنگ شد میکده، آن رطل گرانسنگ کجاست؟ که تُنُکحوصلگان جمله رهِ در گیرند
گر درین بحر زنی مُهر خموشی بر لب / سینهات را چو صدف زود به گوهر گیرند
عشق چون فاخته بر گردن ما افتادهست / این نه طوقیست که از گردن ما بر گیرند
نیست ممکن که به کس روی دلی بنمایی / همچو آیینه اگر پشت تو در زر گیرند
صائب این آن غزلِ مولوی روم که گفت / ما نه زان محتشمانیم که ساغر گیرند...
Post #66
880
- 👍 6
- ❤ 1