TGViewer
کاریز کاریز @kariznotes · 1.6K subscribers
Post #542 1.17K
موسیو بِتغاوْ...

کیانوری در خاطراتش داستانی دارد در خصوص یکی از رهبران حزب توده (رادمنش؟ اگر اشتباه نکنم) که برای تعلیمات حزبی به شوروی رفته بود و او را نزد خانواده‌ای روسی جای داده بودند. همان صبح روز اول، هنگام صبحانه، مادر خانواده می‌پرسد که شیر میل دارد؟ او هم، طبق تعارفات ایرانی، می‌گوید نه. تا چهار سال دیگر که در آن خانه بوده، نه دیگر از او پرسیدند و نه شیر سر میزش گذاشتند و او هر روز صبح در آرزوی یک لیوان شیر بوده است!

من، سرِ کار که باشم، بیشتر عادت دارم یا ترجیح می‌دهم که ناهار را، در رستوران شرکت، سالاد بخورم. منتهی سالادی که خودش غذای کاملی است با انتخاب‌های متعدد و متنوع از کاهو و کلم و ذرت و پنیر و هویج و کدوی پخته... و گاه کمی هم پروتئین. در کل می‌توان سه یا چهار انتخاب داشت. در این میان لبوی پخته سرد را هم، که به فرانسه «بتغاو» می‌گویند، دوست دارم، یا داشتم...

فکر کنم پنج سال پیش بود! یک بار دیدم چیزهای عجیب غریبی گذاشته‌اند که هیچ به دل من نمی‌نشیند. پرسیدم «بتغاو ندارید؟» گفت بگذار بروم ببینم، آره داریم الان میارم... چه خوب! مقسی بوکو!
فردایش تا مرا دید گفت امروز هم بتغاو داریم! از این که یادش مانده بود تعجب کردم. ممنون، لطف دارید. روز بعد تا سر میز رسیدم، به همکارش گفت، این آقا خیلی بتغاو دوست دارد! باز همان و دیگر اصلا نپرسید و برایم ریخت.

از آن موقع کل پرسنل سالن ناهارخوری یکی یکی عوض شده‌اند، امّا این سنّت همچنان باقی‌ست. فکر کنم جزء آموزش‌های کارمندان جدید شده است. از یک طرف جالب است، چون به هرحال از سر لطف است، از سوی دیگر اما چند سال است که یکی از انتخاب‌های اجزای سالاد پیشتر تعیین شده! همان ابتدا تا مرا می‌بینند، در صف سالاد، با لبخند و بدون پرسش و یک اشاره ظریف به من، اول از همه آن را می‌ریزند و کنار می‌گذارند، که تا نوبت من می‌شود، تمام نشود... گاه پیش می‌آید که تا مرا می‌بینند غمگین می‌گویند، حیف، امروز بتغاو نداریم! می‌گویم عیب ندارد، خودتان را ناراحت نکنید! انصافا در این شرایط نخواستن یا عوض کردن آن خیلی سخت است، اصلا نوعی خیانت است! یک بار همکار جدیدی داشتند. من هم ‌داشتم می‌گفتم ذرّت و هویج... که دیدم همکارش آمد و ظرف را از او گرفت و گفت من که به تو گفته بودم این آقا بتغاو دوست دارد! عجب گرفتاری شدیم، منتهی آدمی چه بگوید جز مقسی بوکو... و خلاصه همچنان این داستان ادامه دارد.

چندی پیش صبح زود رسیدم شرکت. هنوز در محوطه بیرون بودم که خانمی از کنارم رد شد و گفت بن‌ژو موسیو بتغاو ! یکی از کارکنان رستوران. این هم حکایت ما، منتهی به وجهی دیگر. اگر بتغاو نخواهم باید کارم را عوض کنم، چاره دیگری ندارم...
.
Telegram K-A-Images
  • ❤ 30
  • 👍 8
More from @kariznotes
  1. Sep 28, 2026پیش از دعا، آمین کند... جهت یادآوری و تمرین، با ابجدخوانی، سعی می‌کردم که با خواندن کلمات…
  2. Sep 26, 2026«گفتند که ما که ماهیان این دریاییم، اوّل در این دریای حیات بوده‌ایم... جواب آمد که ای ماهی…
  3. Sep 25, 2026مُلکی‌ست محنت تو و خلقی‌ست منتظر / این کار دولت است کنون تا که را رسد بیگانه گر هزار بود و…
  4. Sep 24, 2026از کربن ۱۴ و پوست بی‌جان... تاریخ‌گذاری به روش کربن ۱۴ روشی رایج است منتهی نتایج آن در خصو…
  5. Sep 20, 2026بسامد واژگان مثنوی، در قیاس با ترجمه مثنوی در یادداشتی پیشین از این بسامد واژگان مثنوی گفت…
  6. Sep 18, 2026والس با بشیر... حال که از مستند (هنوز ندیده) نزا با دو کارگردان اسرائیلی آن گفتیم، از «وال…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →