نه آسمان بر آنان گریست و نه زمین...
در خوانش متون کهن، مقدّس نزد باورمندان، یا غیر آن، فارغ از زمینه و موضوع، برخی توصیفات یا تصاویر است که ناگهان به آدمی برخورد میکند! بکارت یا غرابت تصاویر هم گاه به همین قدمت آنهاست و این که گاه به بداهه شکل گرفتهاند، پیش از شکل گرفتن سنّتهای ادبی، و البته سنّتهای تفسیری متاخر.
این هم یکی از آنها بود... «و آسمان و زمین بر آنها گریه نکرد» (سوره دخان، آیه ۲۹). گریستن آسمان به هر شکل تعبیر ملموس و آشنایی است، باران، امّا غرابت تصویر بیشتر بر وجه منفی آن است، حتّی آسمان هم بر آنها گریه نکرد. غریبتر البته گریه زمین است که من دست کم جایی سراغ نگرفتهام و البته وجه تشبیه و استعاری آن هم خیلی روشن نیست، جدای همراهی با آسمان. مقصودم، در ظاهر لفظ، گریستن است و نه لرزیدن یا سوگواری یا نظایر آن. البته که مفسّران بعدها نکات تکلّفآمیزی برآورده و آوردهاند که مقصود ما نیست یا به صورتی مبهم به اشعار جاهلی ارجاع دادهاند.
امّا جالب است اگر ببینیم که گرچه ساختار متن و عبارت ابهامی ندارد، مولّف یا دست کم کاتب این نسخه از تفسیر نسفی هم گویا در اینجا دچار تردید شده است. به وضوح میخوانیم که آورده «بگریست بر ایشان زمین و آسمان» و بعد، به شیوه معمول خود، خوانش یا تفسیر دیگر را افزوده «و گویند ٮگریست بر ایشان آسمانیان و زمینیان» منتهی چنان که میبینیم «ٮگریست»، به ظاهر بدون نقطه و در چشم ما به گونهای است که آن را به هر دو صورت میتوان خواند، بگریست و نگریست، نشانی از تردّد؟ شاید هم نوسان و تردید نبوده چنان که نقطه کمرنگی به زیر حرف میتوان دید، همراستای عبارت پیشین و تفاوت تفسیر در چشم او بین آسمانیان و زمینیان بوده در مقابل آسمان و زمین.
به هر شکل این فروگذاشتن نفی، یا به حاشیه رفتن آن، خیلی خاصّ و جالب است و با تکرار آن در دو جمله، به گمانم از خود مترجم بوده و نه کاتب. گویا او هم، هزار سال پیش از ما، بیش از آنکه درگیر «ما»ی نفی و اثبات شود، درگیر گریستن آسمان و زمین بر آدمی بوده است، و بر آن درنگ کرده است...
.
پ.ن.
و همچنین:
«نه بمیرد اندر آنجا، و نه بزید...»
.
«ای کاش بودمی، فراموش شدهای، از یاد رفته»
.
Post #524
1.18K
- ❤ 14