«حرام دارم با مردمان سخن گفتن،
و چون حدیث تو آید سخن دراز کنم...»
توضیح دکتر شفیعی گرامی را دیدم و فکر کردم که نکتهٔ کوتاهی در خصوص این بیت بیاورم.
چنان که آوردهاند، چه بسا مولانا در مجلس سماع این بیت را شنیده و غزل را بر بدیهه ادامه داده باشد. امّا شاید آنقدرها هم تصادفی نبوده چرا که مولانا این بیت را بسیار دوست داشته است. در پنج یا شش نامهٔ او در مکتوبات آمده است و یک بار هم دست کم در فیه مافیه.
نکته دیگر امّا اینجاست که به طرز شگفتی، چنان که در توضیح دکتر هم میبینیم، این بیت با همهٔ سابقه کهن آن، در آثار دیگر گویندگان فارسیزبان غایب است. یعنی تمامی جستجوها به دنبال ردّپای این بیت به همین نقل در این دو کتاب بازمیگردد که ذکرش آمده است. سعید نفیسی البته، بدون دلیل قانعکنندهای، معتقد بود که بیت از رودکی است و ابوسعید از او گرفته است منتهی جای دیگر به رودکی نسبت ندادهاند و به طرز سخن او هم نمیماند. هر چه هست، به بیتی غریب و سرگردان میماند که در طول سه قرن چندان دیده نشده امّا ناگهان چون امانتی به گوش یا چشم مولانا رسیده است و گویندهای چنین توانا، آن را چندان پسندیده و خاطرش با آن انس گرفته است که نامههای خود را با آن به پایان ببرد، غزلی به اقتفای آن بسازد و در گفتارهای مجالس خود هم آن را بر زبان داشته باشد:
«چون شرح مقام سالکان را دراز گفتیم شرح احوال واصلان را چه گوئیم؟ الّا آن را نهایت هست، این را نهایت نیست. نهایت سالکان وصال است. نهایت واصلان چه باشد؟
حرام دارم با مردمان سخن گفتن / و چون حدیث تو آید سخن دراز کنم
والله دراز نمیکنم کوته میکنم...»
.
Post #523
1.04K
- ❤ 14
- 👍 1