خوی بد دارم ملولم تو مرا معذور دار
خوی من کی خوش شود بی روی خوبت ای نگار
بی تو هستم چون زمستان خلق از من در عذاب
با تو هستم چون گلستان خویِ من خویِ بهار...
و نگار همه ما ایران است، اینگونه به زیر زخم جنگ و ضرب دشمنان. پاینده و سرافراز باد ایران و ایرانیان میهندوست سربلند.
دیدم که گویا این آخرین قصیده ملک الشعرای بهار بوده است:
فغان ز جغدِ جنگ و مُرغوای او / که تا ابد بریده باد نایِ او
بریده باد نای او و تا ابد / گسسته و شکسته پرّ و پای او
چه باشد از بلای جنگ صعبتر؟ که کس امان نیابد از بلای او
شراب او ز خون مردِ رنجبر / وز استخوان کارگر، غذای او
همی تَنَد چو دیوپای در جهان / به هر طرف کشیده تارهای او
چو خیل مور، گِرد پارهٔ شکر / فتد به جان آدمی عنای او
به هر زمین که بگذرد، بگسترد / نهیب مرگ و درد ویل و وای او
ز غول جنگ و جنگبارگی بتر / سرشت جنگباره و بقای او
عطاش را نخواهم و لقاش را / که شومتر لقایش از عطای او
لقای او پلید چون عطای وی / عطای وی کریه چون لقای او
کجاست روزگار صلح و ایمنی؟ شکفته مرز و باغ دلگشای او
کجاست عهد راستی و مردمی؟ فروغ عشق و تابش ضیای او
کجاست دور یاری و برابری؟ حیات جاودانی و صفای او
فنای جنگ خواهم از خدا که شد / بقای خلق بسته در فنای او
رسید وقت آنکه جغد جنگ را / جدا کنند سر به پیش پای او...
.
Post #517
1.78K
- ❤ 18
- 🤔 1