دفترچه یادداشتهای جنگ
چهل روز زیر بمباران
کتاب سیاوش قاضی را خواندم، خبرنگار فرانس ۲۴ و رادیو بینالمللی فرانسه. کتاب را همان روز که آمد گرفتم و منتظرش بودم. گزارشهایش را در شبکههای مختلف فرانسه دنبال میکردم. از معدود خبرنگاران مستقر در ایران.
سیاوش قاضی به وضوح علایق و بلکه تعصبات ملّی-میهنی دارد. در مقدمه کتاب که از سابقه خانوادگی خود میگوید، آن را با تمامی نشانهها روشن میکند. با این که ملیت فرانسه را هم دارد، از سالها پیش در ایران زندگی میکند. این روحیه در برخی واکنشهای رسانهای او نیز آشکار بوده؛ از اعتراض به تحلیلهای بیپایه درباره «سقوط ایران» تا گلایه از محدودیتهای رسانهای در فرانسه.
این خصوصیات در این کتاب هم منعکس است. از یک سو، به درستی و خطاب به خواننده فرانسوی، وجه دیگری از قضایای جنگ را، خصوصاً از منظر انسانی و آسیب آن بر مردم بیگناه، بیان میکند؛ اما گاه هم میتوان دید که با همه اصرار خود به سخن با منبع و مدرک، در برخی تحلیلها اغراق میکند و بلکه گزارههای حکومتی را به دیده قبول و اعتبار میآورد.
امّا کتاب...
یادداشت اول در باب روز آغاز جنگ است. بعد در خصوص فاجعه میناب، بعد آن سالن ورزشی لامرد. همین جا از خصوصیات هدفگیری مکرر یا دوگانه میگوید؛ به قول خودش یک روش «آمریکایی-اسرائیلی». هدفگیری اول موجب جمع شدن مردم و امدادگران است و بعد هدفگیری دوم با شدت بیشتر. از نظر او همین اتفاق در میناب هم رخ داده.
برخی گزارشها شخصی و جزئی است؛ مثلاً سخنان او با زنی مصیبتدیده در رسالت تهران و افسوس خبرنگار از گم کردن نشانی او. گزارشهای دیگر یادآور عمق حملات و عواقب آن است؛ از باران اسیدی تهران تا حمله به پاستور و دیگر زیرساختهای درمانی. بسیاری گزارشها نیز نکات جدیدی دارد که شاید من نشنیده بودم؛ به مثال، حمله به سفارت سابق آمریکا چون گویا فرض بر آن بوده که اهداف و مقاماتی آنجا بودهاند، یا نوع استفاده گسترده و سهلانگارانه از هوش مصنوعی در شناسایی اهداف. حملات به دانشگاهها، در خصوص اهمّیت چندگانه پل بییک در سطح استانی و ملّی...
سیاوش قاضی، از سر اعتقاد یا نگاه حرفهای روزنامهنگاری خود، مطلقاً باوری به دوگانهسازی میان ایران و جمهوری اسلامی ندارد. به وضوح شجاعت مردمی را که با همه خطرها در روزهای جنگ در اجتماعات دولتی حضور داشتهاند میستاید. در خصوص مقامات، نظامیان و مأموران نیز و بارها از تجربههای شخصی خود در مناطق هدف حمله سخن میگوید و بیانش در باب نیروهای انتظامی و امدادی، در طی جنگ، بسیار تحسینآمیز است. در باب هرمز نیز میگوید که کنترل آن از حقوق سرزمینی ایران است.
برخی روایتها به نظرم در سطح «نقل» باقی مانده و از «نقد» خالی است؛ به مثال این که سی و یک میلیون نفر در پایگاه «جانفدا» ثبتنام کرده باشند. نمونه دیگر، که با علامت سؤال آورده - منتهی کافی نیست - این باور است که پایگاههای آمریکایی در منطقه نوعی جنگ اقلیمی هم با ایران داشتهاند، در راندن ابرهای بارانزا. شایعهای که بارندگیهای خوب امسال به آن دامن زد، منتهی تا جایی که من میدانم پایه علمی ندارد.
برخی گزارشها نزدیک به روایت حکومتی است، درست یا نه. به مثال میگوید که روایت آمریکا درباره خروج خلبان دوم صرفاً فریب و «پوشش» است و باور دارد که هدف اصلی همان خروج اورانیوم بوده است و برای آن به فاصله دو سایت و حجم تجهیزات عملیات استناد میکند.
در باب محدودیت اینترنت و مشکلات خبرنگاران هم گفته است. خصوصاً وصف جزئی که از دستگیری خود او و بازجوییها ارائه کرده است که البته به جنبش مهسا بازمیگردد. در طی جنگ نیز هفت بار بازداشت یا احضار شده، هرچند کوتاه. در باب کشتار دیماه اشاراتی دارد، اما نه چندان و البته موضوع کتاب هم نبوده است. در باب اپوزیسیون و رضا پهلوی هم بیشتر نقش او در توجیه این جنگ را برجسته کرده، تسلیت او برای سه سرباز آمریکایی و سکوت در قبال فجایع دیگر و حامیان «تنک یو ترامپ» و «تنک یو بیبی» گویان او.
در نهایت نظر کلی او بر آن است که این جنگ، با همه مصائب آن، موجب ارتقای قدرت منطقهای ایران شده است و در کنارش، به ناچار و به ناخواه، موجب پوستاندازی حکومت هم بوده. حکومتی که اینک اولویتهای دیگری دارد و منابع مشروعیت دیگری میجوید. مثالش هم کاهش عمومی حساسیتها و محدودیتها در باب پوشش زنان و آزادی دختران نوجوان در ایران؛ پشت اسکوترها و موتورها. آنچه تا چندی پیش قابل تصور نبود.
البته که همه جا نمیتوان و نباید موافقت داشت، آنهم در آستانه و نگرانیها از آغاز دوباره جنگ... منتهی گزارش دست اولی است از یک خبرنگار باسابقه که سخت دل به ایران و ایرانیان دارد. چندی پیش به فرانسه آمده بود. در استودیوی فرانس ۲۴، و چون سخن بر سر میناب شد، که خودش رفته بود و گزارش تهیه کرده بود، منقلب شد و نتوانست آن بحث را به پایان ببرد..
.
Post #514
1.47K
- ❤ 11
- 👍 3
- 🤔 3