ای کاش که جای آرمیدن بودی...
با این اخبار و وقایع و حوادث، بیش از همه این بیت و رباعی خیّام در سر میگردد...
ذکر خیّام شد! یکی از دوستانم، که مستندساز است، چند سال پیش رفته بود به کاشغر در استان شین جیان چین یا همان ترکستان قدیم. میگفت که «در یکی از مساجد آنجا پیرمردی مصحفخوان را دیدم. دانستم که عربی میداند و چند کلامی هم به عربی ردّ و بدل کردیم. وقتی شنید ایرانیام، به فارسی خواند:
«ای نسخه نامه الهی که تویی / وی آینه جمال شاهی که تویی»
و بیت دوم را به خاطر نیاورد. از فارسی همین رباعی را میدانست و آموخته بود. از من خواست که به یادگار برایش خطی بنویسم و من هم برایش یک رباعی نوشتم، از خیّام.»
به این دوستم گفتم که خبر نداری این دو رباعی و سراینده آنها را کجا با هم آشتی دادهای و هممنزل کردهای.
این رباعی «ای نسخه نامه الهی...»، که خود شاهکاریست، و به سرایندگان مختلفی نسبت دادهاند، به احتمال بسیار زیاد از شیخ نجم الدّین رازی است که آن را در مرصاد العباد (تالیف ۶۲۰ هـ ق) آورده. در اثر دیگرش مرموزات اسدی هم و آنجا با قید «و این ضعیف گوید» که احتمال این انتساب را بسیار بیشتر میکند. رباعی در همان عصر خود نویسنده رواجی تمام یافته و در آثار مختلف آمده. مولانا هم در مکتوبات استفاده کرده است. در دیوان هم، شاید با تاخیر، وارد شده و از این رو، این سو و آن سو، از جمله در خود مرقد مولانا، رباعی را به نام او نوشتهاند، که از او نیست.
مقصود این که شیخ ذوقی کامل داشت و مرصاد العبادش هم، جدای نثر عالی، سرشار از رباعیهای رنگارنگ است. در همین کتاب است که ما دو رباعی خیام را مییابیم، یکی از کهنترین ثبتهای ابیات او و با ذکر نام او... امّا مقدّمه و موخّرهای که بر این دو رباعی دارد هم خواندنی است:
«ثمره نظر ایمان است و ثمره قدم عرفان، بیچاره فلسفی و دهری و طبایعی که از این دو مقام محروماند و سرگشته و گمگشته، تا یکی از فضلا که نزد ایشان به فضل و حکمت و کیاست معروف و مشهور است، و آن عُمَر خیام است، از غایتِ حیرت در تیهِ ضلالت این بیت بگفت:
در دایرهای کآمدن و رفتن ماست / آنجا نه بدایت نه نهایت پیداست
کس مینزند دمی در این عالم راست / کاین آمدن از کجا و رفتن به کجاست
و هم او گوید
دارنده چو ترکیب طبایع آراست / باز از چه قِبَل فکندش اندر کم و کاست؟
گر زشت آمد این صُوَر عیب کراست؟ ور نیک آمد خرابی از بهر چه خواست؟
و آن سرگشته نابینا را... خبر نیست که حق تعالی را بندگانی است...»
نعل بینی باژگونه در جهان... میبینیم که او را از فضلا میخواند و هم بر فضلش طعنه میزند، او را سرگشته میداند اما دلش نمیآید که سخن ضلالتآمیز او را نقل نکند، عتاب تندی دارد امّا اصیلترین و کهنترین این رباعیها را برای ما به یادگار گذاشته است.
این دوست ما هم، برای آن پیرمرد کاشغری، یک رباعی از خیام نوشته بود و با او تمرین کرده بود تا پس از این دو رباعی فارسی بداند و بخواند و این دو گویندهای ناهمراه ناموافق را در آن بلاد دور همراه و همسفر کند.
یا این ره دور را رسیدن بودی...
.
Post #513
1.76K
- ❤ 15
- 👍 6