شارل هانری فوشه کور
و
ترجمهٔ مقالات شمس به زبان فرانسه
شارل هانری فوشه کور درگذشت. یادش گرامی باد.
درست ده سال پیش بود که شارل هانری فوشه کور که به دلیل پژوهشها و آثار متعدّد در زمینه ادب و فرهنگ فارسی و اسلامی، و از آن جمله ترجمهٔ کامل دیوان حافظ به زبان فرانسه نزد علاقمندان ادبیات و عرفان ایران مشهور است، پس از شش سال کار مداوم، ترجمهٔ مقالات شمس را، با دیباچه و توضیحات مفصّل منتشر کرد. این ترجمه، شامل دفتر یکم چاپ دکتر محمّدعلی موحّد است و شامل دفتر دوم و گسستهپارهها و قطعات پراکنده نمیشود.
فوشه کور این ترجمه را «در جستجوی گوهر» نامیده است و مقدّمه را از صبحگاهی آغاز کرده که شمس به قونیه آمد «در جستجوی گوهر». علاقهٔ او به «گوهر» سابقهای دارد و پیشگفتار ترجمهٔ دیوان حافظ را هم با این مصراع آغاز کرده بود که «گوهری دارم و صاحبنظری میجویم» و میگوید که دیوان حافظ درج گوهر است... (۱).
در اینجا گزارش مختصری برای علاقمندان این مباحث، از گفتگوهای جلسهٔ بزرگداشت فوشه کور و در عین حال معرّفی ترجمه مقالات شمس بیاورم که در تاریخ بیست و چهارم ژانویه ۲۰۱۸ در مرکز زبان و تمدّنهای شرقی (Inalco) در پاریس برگزار شد.
این سخنان مهمّ است از سوی مترجم محقّقی که شش سال تمام با متنی بسیار پیچیده گلاویز بوده و عرق ریخته و کار و جستجو کرده و سعی کرده واژه به واژه و جمله به جمله معنی را دریابد و جستجوهای دور و درازی کند تا بداند چگونه آن را، در حدّ مقدور، در ظرف دیگری ریزد. این نکته که او در ترجمهٔ دفتر اوّل گزینشی عمل نکرده است هم کار او را بسیار سختتر کرده است. چنین مترجمی چارهای ندارد جز این که با متن در همهٔ جزییات درگیر شود و نه آن که مانند برخی شارحان یا مترجمان متنهای گزینش شده، به قول خالقی مطلق، از کنار پیچیدگیهای متن بزرگوارانه بگذرد. لازم است بدانیم که ترجمهٔ دیوان حافظ او هم محصول شانزده سال کار مداوم است.
شارل هانری فوشه کور، سخنش را با این نقل از شمس آغاز کرد که خداوند تیرهایی در تیردان خود دارد که با آن برخی بندگان محبوب خود را نشانه میگیرد، امّا گاه آن تیر را باز میگیرد و در ترکش میگذارد و کلام من مانندهٔ آن تیر است. (نظر دارد به کلام شمس در مقالات که «این تیر کدام است؟ این سخن! جعبه کدام است؟ عالم حق!... خنک آن که این تیر بر او آید، ببردش به عالم حق...). از دوستی قدیمش با رضا فیض گفت و این که چگونه وی از فوشه کور، با توجّه به سابقه ترجمهٔ دیوان حافظ، خواسته است که دست به ترجمهٔ مقالات بزند.
سپس از کتاب مقالات گفت. از میل به آزادیخواهی درونی شمس و این که او حتّی کلام و بیان را قید و بندی بر خود میدانسته است. این مولانا بوده که او را به سخن میآورده است و با این همه سخن شمس در کمال ایجاز مانده است. از رابطهٔ ویژه مولانا و شمس و ظرفیت روحی یگانهٔ شگرف این دو در مهرورزی بیحدّ و حصر (و گویا نظر داشت به مثنوی که «عشق محبّت بیحساب است»). به این نکته مهمّ اشاره کرد که شمس مولانا را از حلب میشناخته و استعداد و خصلت خاص او را میدانسته و این که برخورد این دو در قونیه یک بازیابی است.
در خصوص پیچیدگی متن و سختیهای ترجمه، به چند نکته اشاره کرد. یکی ساختار جملات یا «جملهبندی» که اصولاً در فارسی پیچیدهتر از فرانسه است، به ویژه جایگاه فعل. دیگر غنای متن از اشارات و تلمیحات و ارجاعات به قرآن و حدیث و شعر و حکمت و در کلّ فرهنگ و سنّت. از فشردگی و ایجاز که پیشتر گفتیم. این نکته مهم که کتاب از مقوله گفتگوهای درونی است، گاه بریده و نامفهوم و همهٔ اینها مقالات شمس را از متونی دیگر در این سبک، مانند معارف بهاء ولد یا معارف سیّد برهان و نظایر آن خیلی پیچیدهتر کرده است. از ویژگی «آیرونی» کلام شمس گفت و طنزی که در کلام اوست که باز چگونه میتوان آن را تشخیص داد و به زبانی دیگر بازگرداند.
فوشه کور در مقام توصیه و هم از سر تجربه شخصی میگفت که در خواندن کتاب صبور باشید! تفاوتی است بین «زبان حال» و «زبان قال»! کتاب را که باز کنید، شمس را نمییابید که کجاست، یا با که سخن میگوید و بلکه گاه از چه میگوید! امّا اندک اندک خطوط گفتگو ظاهر میشود و رشتهٔ گفتار به دستتان میآید.
ادامه در پست بعدی...
Post #500
1.65K
- ❤ 17