کار من بالا نمیگیرد در این شیبِ بلا
در مضیقِ حادثاتم، بستهٔ بند عنا
میکنم جهدی کزین خضرای خذلان بگذرم
حبّذا روزی که این توفیق یابم حبّذا
با که گیرم انس؟ کز اهل وفا بیروزیام
روزی من نیست یا خود نیست در عالم وفا
در همه شروان مرا حاصل نیامد نیمدوست
دوست خود ناممکن است، ای کاش بودی آشنا
من حسینِ وقت و نااهلان یزید و شمرِ من
روزگارم جمله عاشورا و شروان کربلا...
خاقانی، قصاید
.
.
Post #498
1.26K

- ❤ 37