تصاویر...
«پس حسین را آب در چشم آمد...
و ايشان يک يک همی شدند،
و هر یکی میرفتی، گفتی: تو رفتی و من از پس تو میآیم...
...
و نخستین، پسر مهترین او بود...
چون آن را بدید، بگریست به آواز بلند
و هیچکس، آن روز، تا آن وقت، آواز او نشنیده بود.
...
بر پای خاست
و از تشنگی بیطاقت شده بود...
پيادهای از پس او اندر آمد
و حربهای بزدش بر پشت...
بیفتاد...
مرد حربه از وی بیرون کشید،
و جان با حربه از تن وی بیرون شد.»
.
.
تاریخنامهٔ طبری، ترجمه منسوب به بلعمی، قرن چهارم هجری
.
.
Post #497
1.43K

- ❤ 27
- 👍 3
- 🤔 2