از نَفْس و نَفَس...
از لذّت کتاب خریدن گفتیم، پس چه باشد لذّت کتاب گرفتن، آنهم مثنوی، آن هم از دست خود دکتر موحّد؟ در آخرین سفر به ایران، به خدمت او رفتم و یک مجموعه از مثنوی جیبی تصحیح خود را محبّت کرد.
و اینک که سخن مر سخن را میکشد بگویم که نخستین بار که دکتر موحّد را از نزدیک دیدم، خیلی دیر البته، اوّلین چاپ مثنوی او بیرون آمده بود. دو سه ساعتی بار خاصّ بود! مثنوی تازهچاپ شده هم بر روی میز بود و در این میان اشاره کردم به یک خطای چاپی ریز ریز در برگ اوّل جلد دوم که در آن نه حرف که صدایی جابجا شده بود.
دیباچه دفتر چهارم، شعر عدیّ بن رقاع، از شاعران عصر اموی:
و مِمّا شَجانی أنَّنی کُنتُ نائماً / اُعَلِّلُ مِن بَردٍ بطیبِ التَّنسُّمِ
الی اَن دَعَتْ ورقاءُ فی غُصنِ اَیکةٍ / تُغَرِّدُ مَبْکاها بحُسنِ التَرَنُّمِ
فلو قَبلَ مَبکاها بَکیتُ صَبابةً / لِسُعدَی شَفَیتُ النَّفسَ قبلَ التَنَدُّمِ...
روشن است که ضبط «نَفْس» (با فاء ساکن) درست است، نه «نَفَس» (با فاء مفتوح) چنان که در اصل شعر و مناسبت معنی و تناسب وزن... همانجا تلفن را برداشت که دست نگه دارید برای چاپ دوم!
بیت را هم که میدانید. میگوید که اگر پیش از نالهٔ آن فاخته، در عشقِ «سُعدی» گریسته بودم، جان را پیش از این پشیمانی تسلّی میدادم، امّا او پیش از من گریست، و نالهٔ او مرا به گریه انداخت، و بیشی و برتری از آن پیشروان است.
این مضمون ناله کبوتر، پیشتر آوردم، در اشعار عربی بسیار عام است، چنان که مولانا در این رباعی ملمّع دیوان هم آورده:
عاینتُ حمامةً تُحاکی حالی / تَبکی و تَصیحُ فوقَ غُصنِ عالی
او ناله همی کرد و منش میگفتم / مینال بر این پرده که خوش مینالی...
دو بیت آخر این ابیات عدیّ بن رقاع در مقالات شمس هم آمده است و از این رو، علاقه مشترک بوده است:
«هر چه گفتند سرّ آن این است / مرد کاو مُرد، زندگی دریافت
و لكن بَکَتْ قبلی فَهیَّجَ لی البُکا / بُکاها، فقُلتُ الفَضلُ للمتقدِّمِ...
الفضل للمتقدم، به معنی این متقدّم است و آن متأخر...»
مولانا بیت را در یکی از نامههای خود هم آورده، باز در اشاره به «فضل متقدّم»... و در این دیباچه دفتر چهارم هم، نظر دارد به متقدّمانی که پیش از او نفیر این نی جدامانده از نیستان بودهاند و از این رو ادامه میدهد که «رَحِمَ اللّٰهُ المتقدّمینَ و المتأخّرینَ...»
.
پ.ن.
از لذّت کتاب خریدن!
.
Post #471
1.05K
- ❤ 13