از ترجمه قدیم فرانسوی لیلی و مجنون جامی
«جامی به کمندِ عشق شو بند / بگسل ز همه، به عشق پيوند»
این بیت را شزی، مترجم فرانسوی لیلی و مجنون جامي، بیش از دویست سال پیش، بر صفحه آغازین جلد یکم ترجمه خود آورده است و در جلد دوم هم بیت بعدی را:
«جز عشق مگوي هيچ و مشنو / حرفی که نه عشق از آن خمش شو».
از آغاز و پایان ابن ترجمه قدیم ۱۸۰۷ میلادی هم اندکی بگوییم دیگر...
مترجم مقدمهاش را با سخنان دولتشاه سمرقندی آغاز میکند و آن را شرح حال خود میداند. آنجا که دولتشاه در آغاز تذکرة الشّعرای خود از سبب تالیف کتاب میگوید که به خود گفتم «غافل منشین و ورقی میخراش» امّا بعد اندیشیدم که از چه بنویسم؟ «سخن هر چه گویم همه گفتهاند / بر باغ دانش همه رُفتهاند» تا آنجا که «آنچه مجهول مانده در عالم/ ذکر تاریخ و قصّهی شعر است». اینجا هم «شزی »همین را میگوید که من چه بنویسم وقتی این و آن (اسم میبرد) در این حوزهها قلم زدهاند و حرف ناگفته نگذاشتهاند. پس من هم با خود اندیشیدم که تاریخ ادبیات فارسی را از عهد فردوسی تا امروز بنویسم. این است که نشستم و اسباب کار فراهم کردم و چون در این راه به این کتاب لیلی و مجنون رسیدم، دامن از کف دادم و دست به ترجمه بردم که شما هم از این خرمن گُل بینصیب نمانید.
جالب است که مترجم گفتار مختصری دارد که منتقدان به این کار من، ترجمه در مقابل تحقیق، به نظر تحقیر و نخفیف ننگرند و کم و بیش به زبان امروزی میگوید که میدانم برخی مرا به کتابسازی متّهم خواهند کرد! شگفتا، قیاس بگیرید با روزگار ما...
یادداشتهای مختصری هم دارد و در آخرین آن، وقتی به ترجمه این بیت میرسد، آنجا که لیلی بعد از مرگ مجنون میگوید:
«زد کوس رحيل جانم اينک / من هم ز عقب روانم اينک»
در توضیح کوس رحیل، بهانهای مییابد تا این قول سعدی، «سنکای ایرانیان» را نقل کند که به آن تعلّق خاطری دارد و با آن یادداشتها و کتاب را به پایان میبرد:
عمر برف است و آفتاب تموز / اندکی مانده، خواجه غرّه هنوز
خجل آنکس که رفت و کار نساخت / کوس رحلت زدند و بار نساخت...
.
Post #46
513
- ❤ 7
- 👍 1