یارب تو آشنا را مهلت ده و سلامت... و همه وطن را.
دیشب این تصاویر ویرانی سنگین و گسترده به ظاهر «نقطه زنی» در خیابان زرافشان شهرک غرب تهران مرا سخت بیقرار کرد. محلّ زندگی و حتی کار من برای چندین سال نزدیک آنجا بود و محلّه را خوب میشناختم. جدای کلّ آن ساختمان هدف، که معلوم نیست چه بوده، کارکنان و مراجعان بانک و مغازههای پایین آن هم عموما از بین رفتهاند...
اخبار فجایع و نابودیها بسیارند. مهمتر از همه جان آدمیان، بعد زیرساختها، که خود موجب گسترش فقر و ناامنی و در نهایت از دست دادن جان و حرمت و احترام و آینده آدمها میشود. منتهی این خصوصیت خبر است، جان نباشد جز خبر در آزمون... خبر با جان آدمی گره خورده امّا خبری بیشتر از همه آدمی را بیقرار میکند که با او نسبت و پیوند خاصتری برقرار میکند، زمان یا مکان نزدیک یا رابطهای که گاه جنس و کیفیت و پیوندش هم به تمامی روشن نیست. در سر آنچه هست، گوش آنجا رود. هر کس ابتدا اخبار شهر خودش را میبیند، بعد محلّه را. گاه هم نسبتش با چیزی درون آدمیست، وجهی عمومیتر امّا درونی و انسانی. فاجعه روز اول جنگ و کشته شدن کودکان مدرسه میناب از دلها پاک نخواهد شد. بعد هم که، مثل همان واقعه هواپیمای اوکراینی، یا انکار کردند یا تا ابد در دست بررسی است و کودکان البته در آرامش و به ردیف خوابیدهاند...
یک جنایت دیگر هم که مرا بسیار متاثر کرد، هدف قرار دادن ناوچه دنا بود، در سه هزار کیلومتری سواحل ایران، جنوب سریلانکا. ملوانان نیروی دریایی که در ماموریتی بین المللی، از پیش تنظیم و هماهنگ شده، نه در جنگ بودند، نه خطری داشتند. اگر فاجعه اول، به قول خودشان، به موجب یک «هدف به روز نشده» بود، این یکی امّا به قصد و عمد، بدون هشدار، بعد هم آن شیوه اعلام که غرق آن سرگرمکنندهتر بود. آمیزه تبهکاری و وقاحت، از همان جنس کشتار دیماه... و این یکیست از هزاران که بر ایران و ایرانیان میرود…
.
Post #436
935
- ❤ 12
- 👍 7
- 🤔 1