قمرالدین...
جان عزیزان گشته خون، تا عاقبت چون است چون... در درنگ انتظار و اتّفاق، کمی از اخبار و بیخبریها و غمها و اضطرابها فاصله بگیرم... و بیربط بگویم که امروز در فروشگاه غذایی عربی بودم و این بسته زردآلو را دیدم با عنوان «قمرالدین مشمش».
مشمش به عربی همان زردآلوست و عجیب نیست منتهی جالب همان «قمرالدین» است که مولانا آن را در فیهمافیه یک بار آورده و تا جایی که من دیدهام، خیلی کم کاربرد است: «چنان که آن یکی بر درخت قمرالدّین میوه میریخت و میخورد. خداوند باغ مطالبه میکرد. گفت: از خدا نمیترسی؟ گفت: چرا ترسم؟ درخت از آنِ خدا و من بندهٔ خدا، میخورد از مالِ خدا...»
این بسته «قمرالدین» از شام و دمشق آمده امّا این نوع زردآلو، با این نام، به ظاهر در عربی عهد مولانا هم شناخته شده نبوده و میوه ایرانی بوده و شاهدش آن که ابن بطوطه در رحله خود، در توصیف اصفهان، میگوید که «در آن میوههای فراوان است، و در بین آنها زردآلویی است که نظیر ندارد و آن را قمرالدین گویند، آن را خشک میکنند و ذخیره میکنند. مغز هسته آن هم شیرین است» و بعد میافزاید که بهْ و انگور و خربزه این شهر هم نظیر ندارد...
این هم قمرالدین و بهانه سفر به متون و جغرافیا و تاریخ، از این روزگار تلختر از زهر.
بیفزایم که مولانا این حکایت را در مثنوی هم آورده است:
آن یکی میرفت بالای درخت / میفشاند آن میوه را دزدانه سخت
صاحبِ باغ آمد و گفت ای دنی / از خدا شرمیت کو؟ چه میکنی؟
گفت از باغِ خدا بندهٔ خدا / گر خورَد خرما که حق کردش عطا (۱)
عامیانه چه ملامت میکنی؟ بُخل بر خوانِ خداوندِ غنی؟
گفت ای اَیْبَک بیاور آن رسن / تا بگویم من جواب بوالحَسن...
این «عامیانه» خطاب کردن موضع دیگری، که امروزه هم بسیار رایج است، دوز از چشم نماند. حکایت را مولانا در دعوای بین جبر و اختیار آورده، که همچون بحثهای سیاسی عصر ما، که تبدیل به «مذهب» شده، تا ابد ادامه دارد...
همچنین بحث است تا حشرِ بشر / در میان جبری و اهل قَدَر
گر فروماندی ز دفعِ خصمِ خویش / «مذهب ایشان» بر افتادی ز پیش
چون که مَقضی بُد دوامِ آن روش / میدهدْشان از دلایل پرورش...
پ.ن.
۱، کاتب این نسخه فیه مافیه هم روایت مثنوی را میدانسته و به تاثیر از آن «خرما» را در متن وارد کرده است.
.
Post #435
1.09K
- 👍 8
- ❤ 3